علی علیه السلام و پاسخ به شبهات درباره ایشان
پنجشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳٩٢ :: ۳:٤٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

استراتژی پیامبر اسلام در جنگ احد با نظارت خاص در چینش نیروها از جمله  تعیین عبد الله بن جبیر به عنوان مسئول حفاظت از تنگه ی سوق الجیشی احد و تاکید بر عدم ترک تیراندازان حتی در صورت پیروزی در جنگ ؛ حاکی از اهمیت فوق العاده ی این جنگ پس از جنگ بدر است و اهمیت آن زمانی بیشتر می شود که قریش برای انتقام جنگ بدر ، در این میدان حاضر شده بود .

اما متاسفانه تاریخ اسلام از جمله معتبرترین کتب اهل سنت ، نام برخی از بزرگان صحابه را در زمره ی کسانی آورده اند که پس از شدت گرفتن جنگ و زخمی شدن پیامبر اسلام و امیر ایمانیان علی بن ابیطالب ـ علیهما صلوة الله ـ  پیامبر را تنها گذاشته و به جهت حفظ جان خود ، معرکه را ترک کردند .

ازجمله ی این افراد می توان به خلیفه ی دوم اشاره کرد که پیامبر را در معرکه رها کرده و به بالای کوه احد پناه گرفت .
بزرگانی از اهل سنت هچون فخر رازی در تفسیر کبیرش جلد نهم صفحه ی ۵۰ و ۵۲ و نیز بخاری در جامع الصحیح جلد سوم ۴۳۲۲ ص ۱۵۶ همچنین طبری ذیل تفسیر سوره ی آل عمران در جامع البیان عن تفسیر القرآن صفحه ی ۳۲۷  به این مطلب اشاره کرده اند .
متن روایات به صورت اسکن شده از کتب برادران اهل سنت بدین شرح است :

بر اساس آنچه طبری در تفسیر خود آورده است جناب عمر در روز جمعه هنگام خطبه خواندن، سوره آل عمران را مى‌خواند تا رسید به این آیه: «آنان که روز برخورد دو لشکر به شما پشت کرده و گریختند » سپس گفت: روز اُحُد پس از آن که شکست خوردیم، من فرار کردم و از کوه بالا مى‌رفتم به طورى که احساس کردم که همانند بزکوهى پرش و خیزش دارم و به شدت تشنه شده بودم، شنیدم مردى مى‌گفت: محمد کشته شد، ‌‌گفتم: هر کس بگوید محمد کشته شد، او را مى‌کشم، به کوه پناه آورده و همه بالاى کوه جمع شدیم، در این هنگام بود که این آیه نازل شد.
لما کان یوم أحد هزمناهم، ففررتُ حتى صعدت الجبل، فلقد رأیتنی أنزو کأننی أرْوَى والناس یقولون:”قُتل محمد”! فقلت: لا أجد أحدًا یقول:”قتل محمد”، إلا قتلته!. حتى اجتمعنا على الجبل، فنزلت:”إن الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان

و این در حالی است که نص صریح قرآن در سوره ی انفال آیات ۱۵ و ۱۶ درباره فرار از جنگ می فرماید :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ.
وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

اى اهل ایمان! هنگامى که با کافران در حالى که بر ضد شما لشکرکشى می ‏کنند روبرو مى‏شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.] و هر کس در آن موقعیت به آنان پشت کند [و بگریزد] سزاوار خشمى از سوى خدا شود و جایگاهش دوزخ است ودوزخ بازگشت‏گاه بدى است مگر جهت ادامه نبرد بادشمن، یا پیوستن به گروهى [تازه نفس از مجاهدان براى حمله به دشمن‏] باشد.

پی نوشت :
خلیفه ی اول و سوم نیز در این جنگ حضور داشته و ایشان نیز در زمره ی کسانی بودند در ترک میدان جنگ به جناب عمر اقتدا کرده و میدان را رها کردند در حالیکه خلیفه ی دوم شجاع ترین این سه تن بود !

۱ – ام المومنین عایشه رضی الله عنها می گوید : پدرم هرگاه به یاد احد می افتاد می گریست و می گفت : من اول کسی بودم که بعد از فرار به پیامبر ملحق شدم در حالیکه دیدم دندانهای جلوی آنحضرت شکسته شده ، صورتش شکافته و حلقه های زره در بدنش فرو رفته بود .

حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ، حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُبَارَکِ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَحْیَى بْنِ طَلْحَةَ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ، قَالَ: أَخْبَرَنِی عِیسَى بْنُ طَلْحَةَ، عَنْ أُمِّ الْمُؤْمِنِینَ عَائِشَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: کَانَ أَبُو بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِذَا ذَکَرَ یَوْمَ أُحُدٍ بَکَى، ثُمَّ قَالَ: ذَاکَ کُلُّهُ یَوْمُ طَلْحَةَ، ثُمَّ أَنْشَأَ یُحَدِّثُ، قَالَ: کُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَاءَ یَوْمَ أُحُدٍ فَرَأَیْتُ رَجُلًا یُقَاتِلُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ دُونَهُ، وَأُرَاهُ قَالَ: یَحْمِیهِ، قَالَ: فَقُلْتُ: کُنْ طَلْحَةَ حَیْثُ فَاتَنِی مَا فَاتَنِی، فَقُلْتُ: یَکُونُ رَجُلًا مِنْ قَوْمِی أَحَبَّ إِلَیَّ وَبَیْنِی وَبَیْنَ الْمَشْرِقِ رَجُلٌ لَا أَعْرِفُهُ، وَأَنَا أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مِنْهُ، وَهُوَ یَخْطَفُ الْمَشْیَ خَطْفًا لَا أَخْطَفُهُ، فَإِذَا هُوَ أَبُو عُبَیْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ، فَانْتَهَیْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَقَدْ کُسِرَتْ رَبَاعِیَتُهُ، وَشُجَّ فِی وَجْهِهِ وَقَدْ دَخَلَ فِی وَجْنَتَیْهِ حَلْقَتَانِ مِنْ حِلَقِ الْمِغْفَرِ.(الطیالسی البصری، سلیمان بن داود أبو داود الفارسی (متوفای۲۰۴هـ)، مسند أبی داود الطیالسی، ج ۱، ص ۳، ناشر: دار المعرفة – بیروت.)

۲ – ابن عبد البر از بزرگ عالمان اهل ست در کتاب الاستیعاب فی معرفة الاصحاب جلد سوم صفحه ی ۱۰۷۴ در باب ترک میدان جنگ توسط جناب عثمان بن عفان این چنین نوشته است :
عثمان بن عفان و دو نفر از انصار به نام‌هاى عقبة بن عثمان و سعد بن عثمان و افرادى از بنى زریق گریختند تا به کوه جلعب در اطراف مدینه رسیدند و سه شبانه روز در آن جا ماندند، سپس نزد پیامبر (ص) بازگشتند….

عقبة بْن عثمان بن خلدة بن مخلد بن عامر بْن زریق الأَنْصَارِیّ الزرقی،شهد بدرا هُوَ وأخوه أَبُو عبادة، وسعد بْن عُثْمَان. قَالَ ابْن إِسْحَاق: وقد کَانَ الناس انهزموا عَنْ رسول الله صلى الله علیه وسلم- یعنی یَوْم أحد- حَتَّى انتهى بعضهم إِلَى المنقى دون الأعوص، وفر عُثْمَان بْن عَفَّان، وعقبة بن عثمان، وسعد بْن عُثْمَان- أخوان من الأنصار- حَتَّى بلغوا الجبل مما یلی الأعوص، فأقاموا بِهِ ثلاثا، ثُمَّ رجعوا إِلَى رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فزعموا أن رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ [لهم] لقد ذهبتم بها عریضةً

 



موضوع مطلب :
دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳٩۱ :: ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

صلوات خیلی کارها می کند. ظرف انسان را بزرگ می کند...مرحوم میرزا اسماعیل دولابی
امیدوارم ظرفهای شما بزرگ باشد....
صلوات به آدم قوت می دهد. هم در امر آخرت و هم در خوشی و ناخوشی به انسان قوت می دهد و بهجت می آورد و غم را زائل می کند...
صلوات در راه خدا به انسان خیلی کمک می کند...
صلوات هم در بین دعاها برای رفع خستگی و باز شدن نطق و راه افتادن است. هر وقت با خدای خود صحبت می کنی، اگر دیدی تعطیل شد و نتوانستی حرف بزنی صلوات بفرست، دوباره نطقت باز می شود. خداوند اشک مظطرین را دوست دارد. در وقت دعا یاد منعم می کنیم . حرفهای خوب در درون انسان باقی می ماند. خداوند سفره وسیعی آفریده است. حرفهای خوب عطر است...
صلوات راه را باز می کند...

کتاب طوبای محبت
مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی



موضوع مطلب :
یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩۱ :: ۱:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

{ مقدمه }
بعضی وقتها باید آنقدر حد مثالت را پائین بیاوری تا حق مطلب ادا شود .
گاهی اوقات هم باید آنقدر فاخرانه مثال بزنی تا به خیانت در بیان مبتلا نشوی .
و تشخیص این کمی سخت است که کجا باید فاخرانه مثال زد و کجا عوامانه صحبت کرد .

بعضی اوقات غلوهایی که در حد اهل بیت صورت می گیرد ناشی از همین عدم شناخت است .
مثلا جائی که باید فاخرانه مثال بزنیم ، اینطور عمل نمی کنیم و وقتی بخواهیم مثلا حضرت امیر(ع) را به درستی وصف کنیم از اشعاری که در شأن حضرتش نیست استفاده می کنیم .
به عنوان مثال دو بیت زیر از جمله ابیات زیبایی است که می تواند با اغماض با برخی اعتقادات حقه ی شیعه منطبق باشد اما به اعتقاد من از آن دسته تمثیل های فاخر نیست که حق مطلب را ادا کرده باشد  :

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
مارا به علی مرتضی بخشیدند

و به نظرم این نه در شأن حضرت امیر است و نه در شأن دوستداران آن خاندان چرا که ردّ پائی از ترویج گناه در این نوع شعر و امثال آن نهفته است و باید در ادبیات کلام و قلم دقت فراوان شود مبادا کاری صورت بگیرد که مورد رضای خاندان طیبین و طاهرین نباشد .

{ باید کمی دقت کرد }
زیباترین اوصاف خاندان طیبین وطاهرین که به قولی " توصیف الامام من لسان الامام " است در زیارت جامعه ی کبیره آمده است .
به عنوان مثال می توان حدس زد که سراینده ی ابیات فوق می خواسته است فراز زیر از زیارت جامعه ی کبیره را در قالب شعر بیاورد اما یا نتوانسته فاخر بسراید و یا در سرائیدن دقت نکرده است .
این فراز که می گوید :
یا ولی الله ان بینی و بین الله عزوجل ذنوبا لا یأتی علیها الا رضاک
که به زبان خودمانی اش می شود : رضای خداوند در گرو رضای خاندان طیبین و طاهرین است .
و برای این عبارت می توان روایت مربوط به شفاعت امام حسین علیه السلام از مختار ثقفی را شاهد مثال آورد که مختار با شفاعت حضرتش نجات پیدا کرده است .

{ اشاره به دو روایت مهم }
حالا این مقدمه را گفتم تا به یک مطلبی اشاره کنم

خواستم بگویم حواسم هست به اینکه جائی باید فاخرانه مثال زد و از الفاظ فاخر استفاده کرد و جائی هم باید به قول استاد فاطمی نیا حفظه الله تعالی فتیله را کشید پائین و عوامانه حرف زد .
اما تشخیصش کمی سخت است .
حالا با این مقدمه می خواهم کمی عوامانه بگویم و بنویسم .
و درباره ی حضرت ابا محمد حسن بن علی المجتبی به نکته ای در قالب دو روایت اشاره نمایم .

{ روایت اول }
نقل است که در آخرین لحظات عمر شریف امام حسن مجتبی علیه السلام جُناده کنار بستر حضرت بود . دید که امام مجتبی علیه السلام در حال گریه هستند . شاید برایش این سوال پیش آمد که آیا شدت درد است که حضرت را به گریه وا داشته است و یا یا شاید ...
برای همین بود که از حضرت حسن مجتبی علیه السلام سوال کرد که جانم به قربان شما عزیز دل پیامبر ، می توانم بپرسم که چرا گریه می فرمائید ؟
امام مجتبی علیه السلام در پاسخ به او فرمودند :
برای قیامت و روز حساب و کتاب گریه می کنم .

{ مستمع خوب }
چه خوب است پامنبری آدم از آن پا منبری های زرنگ و با معرفت باشد . ظاهرا جناده هم از آن دسته دوستان و اصحاب با معرفت و زرنگ است. به حضرت عرض می کند :

آقا جانم ! یابن رسول الله ! شما که قیامتتان و عاقبت امرتان برای ما مشخص است . پیامبر در وصف شما و برادر بزرگوارتان فرموده اند" الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة " شما سروران جوانان اهل بهشت هستید . و عاقبت امر شما برای من،مثل روز روشن است . باور کنم که دلیل گریه فقط و فقط همین است ؟!

{ جمله ای بس تکان دهنده }
امام مجتبی علیه السلام با آن حال ( که جناده می گوید از شدت سم ، پاره های جگر آقا را می دیدم که در تشت می ریخت ) فرمودند :
جناده ! حساب و کتاب روز قیامت بسیار سخت است . اما بیشترین چیزی که مرا به گریه وا داشته است دوری از دوستان خوبی چون شماست .

جناده ! می روم و دلم برای شما دوستان خوبم تنگ می شود .

{ روایت دوم و بازهم تکرار آن جمله }
فرزندی از امام حسن مجتبی که گویی یکی از دختران ایشان بود از دنیا رفت . دوستان امام در بصره نامه ی تسلیتی به حضرت نوشتند و فقدان این عزیز را به حضرتش تسلیت گفتند . وقتی نامه به دست امام مجتبی علیه السلام رسید حضرت سریع کاغذ و قلمی برداشته و جواب دوستانشان را با این مضمامین مرقوم فرمودند :

و اما مرگ حق است و ما راضی هستیم به رضای خدا . و بر مصائب صبر می کنیم که ان الله یحب الصابرین .
و اما بعد : تشکر می کنم از پیام تسلیت شما . چیزی که برای من خیلی سخت است دوری از شما دوستان خوبم می باشد . چرا پیش ما نمی آیید که دلم برایتان تنگ شده است .

و من با تمام وجود معنای این مهربانی حضرت را در یافته ام . حضرات معصومین همه مهربانند . همه کریم اند . همه رئوفند . همه دوستانشان را دوست دارند اما بُروز این رفاقت و این دوستی در امام مجتبی علیه السلام از همه ی ائمه بیشتر است .
دأب و منش حضرت این بود که دوستانشان را بسیار دوست می داشتند و به آنها ابراز دلتنگی می کردند .
نمود واضحش جملات امام مجتبی علیه السلام در آخرین لحظات عمر شریفشان است که برای دلتنگی از دوستانشان و دوری از آنها اشک می ریزند و حتی آخرین لحظات عمر شریفشان ، آنها را فراموش نمی کنند .

{ رفیق باز ترین معصوم }
حتی اگر به روز عاشورا بنگریم و شهدا را در آن لحظه ای که امام حسین علیه السلام به بالینشان آمدند تصور کنیم بازهم جنس مهربانی و رفیق دوستی امام مجتبی علیه السلام بروز بیشتری داشته است .برای همین است وقتی می خواهم سطح مثال را پائین بیاورم و مثالی بزنم می ترسم که شاید در خور شأن مقام حضرت نباشد اما لفظی از این زیباتر برای این حالت امام مجتبی علیه السلام پیدا نمی کنم جز اینکه ایشان رفیق باز ترین معصوم در میان سایر معصومین بوده اند .

و من با تمام وجودم این را درک کرده ام .
در طول زندگی اگر یکقدم برای امام مجتبی علیه السلام برداشته ام با تک تک سلول هایم احساس کرده ام که دوستی مثل کوه پشت من ایستاده است و مرا پشتیبانی می کند و آن کسی جز حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام نبوده است .



موضوع مطلب : امام حسن
یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳٩۱ :: ۱:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

{ یک رفیق جدید }
نوروز امسال توفیق آشنایی با یکی از همرزمان شهید همت نصیبم شد .
فردی که اگر شامّه ی قوی ای داشتی ، بوی همت ، خرازی ، متوسلیان ، دستواره و خیلی از شهدا را از او احساس میکردی .
همرزمی که همه ی شهدا را فرزندان همت می دانست .
و خودش می گفت که ” نوکر حاج همت ” است
اما سایر همرزمانش او را ” امین حاج همت ” معرفی می کردند .
آقا “باقر شیبانی” از آن دسته پیر غلام هایی ست که باید او را ببینی و پای صحبت هایش بنشینی .
ذوب در شخصیت همت است و
هنوز همانند رزمنده های سال ۶۲ فکر میکند .
انگار با خودش قرار گذاشته بود که با رحلت امام خمینی در سال ۶۸ ، دیگر با زمان روز پیش نرود
و یاد و خاطره ی شهدا را هیچوقت فراموش نکند
تا زندگی فردایش ، همانند زندگی سالهای با شهدا بودن باشد .
و وقتی او را می بینی گوئی که رزمنده ای را دیده ای که در ۲۵ سال قبل زندگی می کند .
و الحق که چه پایبنداست به این قرارش .

{ عیدی ولادت }
در شب ولادت حضرت زینب سلام الله علیها میهمانش بودیم .
خاطراتی را گفت که قسم می خورد برای اولین بار است که می گوید و قسم داد که هیچ جا رضایت شرعی ندارد که گفته شود .
خاطراتی که گره های کور ذهن متحجری چون من را باز می کرد و دید من را نسبت به همت تغییر می داد .

{ نقطه ایثار }
این بزرگمرد ، خود را وقف شهدا و دفاع مقدس کرده
و بعد از جنگ هم ، سالهای فراوانی را در مناطق جنگی به سر برده است .
و با راه اندازی کاروان های راهیان نور ، هدایت گروه کثیری از این کاروانیان را به عهده داشت .
خاطره ای را نقل کرد
که خیلی دلم را سوزاند .
خاطره ای از کودکی ۱۱ ساله
که سال ۸۹ در نقطه ی “ایثار”  به شهادت رسید .
نقطه ی ایثار  در محور مهران – قلاویزان منطقه ایست که در عملیات کربلای ۵ خیلی ها آنجا به شهادت رسیدند و
پس از جنگ هم در سالهای تفحص پیکر پاک ۷۰ شهید

پس از سالها پیدا شدند
و پس از آن به نقطه ی ایثار نام گذاری شد .

{ یک شهید ۱۱ ساله }
حاج باقر می فرمود :
به دلیل عدم پاکسازی کامل منطقه ، در هنگام بازدید گروهی از راهیان نور ، کودکی یازده ساله به شهادت می رسد .
حاج باقر داستان شهادت این کودک را اینطور تعریف می کرد :

به ندرت می شد که بر اثر بادهای بسیار شدید ، مین های جنگی و نارنجک هایی که در منطقه پاکسازی نشده بودند ، از زیر خاک بیرون می آمدند .
روای در حال معرفی منطقه بود و بازدیدکننگان هم به صحبت های او گوش می دادند .
پسر بچه ای ۱۱ ساله کمی آنطرف تر ، دور از راوی و مردم ، مشغول تفحص و تفرج در منطقه بود و در حال و هوای خودش سیر می کرد .
ظاهرا این کودک یازده ساله ، یک نارنجک را پیدا کرده و در حال بازی با آن بود
که ناگهان ضامن آن را می کشد ، نارنجک منفجر شده و پسرک به شهادت می رسد .

{ دائم بهانه می گرفت }
آقا باقر می فرمودند : بعد از شهادت این کودک،خدا توفیق داد و با خانواده ی پسرک و پدرش هم صحبت شدم  .
عجب پدری داشت این پسر .
یک لحظه این جمله از زبانش نمی افتاد و همواره می گفت :  ” تقدیر الهی بود “
با پدر رفیق شدیم و حقایقی را برای ما گفت که شنیدنی بود .
پدرش می گفت : ساعاتی قبل از اتفاقی که برای پسرم افتاد ، وقتی در اتوبوس فیلم شهادت آقا مهدی باکری را نشان می داد ، پسرم رو به من کرد وگفت :
بابا ، آیا الان هم که جنگ نیست می شود شهید شد ؟
من به او گفتم : بله می شود .
و پسرم گفت : من می خواهم شهید شوم .
و دائم این جمله را می گفت و بهانه می گرفت .
{ جمله ای از حضرت آقا }
وقتی پسرم به شهادت رسید به یاد خاطره ی آن روزی افتادم که با امام خامنه ای دیدار داشتیم
دیداری که در آن ، جمله ای را از حضرت آقا شنیدیم اما نفهمیدیم که آنروز آقا به ما چه فرمودند .
پدر می گفت : وقتی فرزند ما به دنیا آمد سر نامگذاری فرزندم با همسرم اختلاف سلیقه داشتیم .
من می گفتم نامش را بگذاریم ” امیر حسین ” و همسرم می گفت نامش را ” محمد حسین ” بگذاریم .
به همسرم گفتم : بیا برویم خدمت حضرت آقا تا ایشان نامش را مشخص کنند .
خدمت حضرت آقا شرفیاب شدیم .
و قضیه را گفتیم .
آقا یک جمله فرمودند .
فرمودند :
نامش را بگذارید امیرحسین اما به او دل نبندید .
آنروز نفهمیدیم حضرت اقا چه فرمودند.
وقتی فرزندم به کاروان شهدا پیوست تازه فهمیدم که در روزهای تازه به دنیا آمدنش حضرت آقا چه فرمودند و ما نفهمیدیم .

پی نوشت : امیر حسین فارسیجانی شهید ۱۱ ساله ای است که سالها بعد از گذشت جنگ ، به کاروان شهدا پیوست و در قطعه ی شهدا در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد .



موضوع مطلب : آیت الله خامنه ای
شنبه ٢۱ آبان ،۱۳٩٠ :: ۳:٤٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

در طول تاریخ تشیع ، خصوصا تاریخ زندگانی اهل بیت صلوة الله علیهم اجمعین ، به مناسبت های مختلف ، اوصاف امام و ولی مسلمین (به جهت تبیین آیات فراوان قرآن مجید در خصوص ولی امر مسلمین) از زبان معصومین ، بیان شده است  اما هیچ کدام از این کلمات و سخنان ، از حیث جامعیت به پای زیارت جامعه ی کبیره نمی رسد .

زیارتی که دریایی از آموزه های الهی را در بر داشته و یکی از مطمئن ترین منابع دریافت تعالیم اسلامی از زبان امام هادی علیه السلام برای شیعیان می باشد .

فقرات این زیارت بر بلندای قُلَل فصاحت و چکاد بلاغت ، درخششی چونان خورشید دارد که در عین زیبایی تعابیر ، آنچنان شیوا و رساست که هر خواننده و شنونده ی اهل علمی را ، واله و شیفته ی خود می سازد چنانکه برخی از بزرگان ، برای اثبات ِصحت ِصدور این زیارت از جانب امام معصوم ، فقط و فقط به متن آن کفایت کرده اند و این شیوایی با چنان محتوایی را ، فقط و فقط از جانب معصوم دانسته که همردیف نهج البلاغة و صحیفة کاملة سجادیة می باشد.
زیارت جامعه ی کبیره ، بر طبق آنچه بزرگان علمای شیعه نقل فرموده اند ، بی همتا بوده و در آن ، معانی عمیق از اوصاف رهبران شیعه ، بیان شده است که اگر بخواهیم در یک جمله ، توصیفی برای این زیارت داشته باشیم ؛ وصف الإمام مِن لِسان الإمام است و اگر امروز بخواهیم پای درس امام هادی علیه السلام بنشینیم ، یک اقیانوس معارف دینی علاوه بر امام شناسی در این زیارت نهفته است که باید به آن مراجعه نمائیم .

علامه ی بزرگوار حضرت آیت الله محمد باقر مجلسی رحمت الله علیه ، صاحب کتاب گرانسنگ ” بحار الانوار ” در جلد یکصد و دوم این اثر زیارت جامعه ی کبیره را اینگونه وصف مینماید :

« زیارت جامعه ی کبیره از جهت سند ، صحیح ترین زیارت ها ؛ از نظر موارد ، جامع ترین آنها ؛ از نظر لفظ ، فصیح ترین آنها ؛ از نظر معنی بلیغ ترین و از جهت رتبه ، والاترین آنهاست »

و نیز مرحوم علامه محمد تقی مجلسی ، پدر بزرگوار علامه مجلسی صاحب بحار الانوار در کتاب روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه للصدوق ، جلد پنجم صفحه ی ۴۵۱ پس از شرح تشرفش محضر ناموس روزگار ، حضرت ولی الله الاعظم عجل الله فرجه الشریف ، می نویسد :

« من دیگر هیچ تردیدی ندارم که این زیارت از امام هادی علیه السلام است ، زیرا به تائید حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده است  و تردیدی نیست که آن کاملترین و زیباترین زیارات است و من بعد از این واقعه (تشرف خدمت امام زمان ) بیشتر اوقات ، ائمه علیهم السلام را با این زیارت ، زیارت می کردم و در عتبات عالیات جز با این زیارت ، آنها را زیارت نکردم »

آری !

http://shiaupload.ir/images/47383093809519423336.jpgفصاحت و بلاغت این کلام امام هادی علیه السلام تا به جائی دلرباست که از انگشت شمار زیاراتی است که علیرغم غفلت برادران اهل تسنن از ادعیه مأثوره ، به برخی کتب معتبر آنها از جمله « مستدرک » حاکم نیشابوری و نیز « فرائد السّمطین » شافعی  راه یافته است.

و بر ما شیعه فرضیست مستحکم که از معانی این زیارت عظیم الشأن، غافل نباشیم چرا در پیام هایی که از امام عصر به شیعیان رسیده است ، مداومت بر این زیارت به وضوح به چشم می خورد .

مطالب مرتبط : چهارده نکته ی مهم در زیارت جامعه ی کبیره



موضوع مطلب : زیارت جامعه ی کبیره / اهل بیت / امام هادی
شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳٩٠ :: ٦:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

از آنجاکه این زیارت ، بر نقل نصوص مختلف ، معتبرترین زیارات بوده و توصیه به خواندن آن در مشاهد مشرفه ، اکیدا به چشم می خورد ؛ توجه به مضامین مهم آن نیز باید مورد توجه قرار بگیرد .
1 – السلام علیکم یا اهل بیت النبوه :
خاندان پیامبری :
دقت فرمایید . می گوید خاندان پیامبری و نمی گوید خاندان پیامبر
2 – ساسة العباد :
دین از سیاست جدا نیست:
ائمه ی شیعه ، تنها رهبران دینی مردم نبوده و سیاستمدار ترین افراد روزگار خود نیز بوده و شعار جدایی دین از سیاست توطئه ای پرورش یافته توسط دشمنان دین است .


3 - وَحُجَجِ اللَّهِ عَلى اَهْلِ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَالاْولى
سه برهه ی زمانی بسیار مهم و اهل بیت :
امامان شیعه در سه برهه ی زمانی بسیار مهم ، حجت های بر مردم بوده اند :
الف : دنیا
ب : آخرت
ج : اولی ( آیا تا به حال به این برهه زمانی فکر کرده اید  که اولی کجا بوده است ؟!)
4 - اَلسَّلامُ عَلى مَحاَّلِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ
امن ترین راه رسیدن به خدا :
آنچه که مسلم است و در لسلن روایات به آن اشاره شده است اینست که راه های رسیدن به خداوند ،بسیار زیاد است اما آنچه باید بر اساس نص جامعه ی کبیره مورد توجه قرار بگیرد اینست که :
امن ترین راه ، طریق اهل بیت است.

5 - اَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ
تاییدات با روح :

بزرگترین فرشته ی الهی به نام روح ( که برخی از مفسرین ، ذیل آیات سوره ی قدر و آیه تنزل الملائکه و الروح فیها ، اشاره به این مطلب داشته اند )که اعظم ملائکه ی الهی می باشد؛ همواره همراه اهل بیت عصمت و طهارت بوده است و ایضا می باشد !

6 - وَالْبابُ الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتیکُمْ نَجى وَمَنْ لَمْ یَاْتِکُمْ هَلَک
اهل بیت محک ایمان:
آنچه بر اساس روایت مختلف بدان اشاره شده است، خاندان عصمت و طهارت،محک ایمان برای انسان ها هستند . هرکس ایشان را به عنوان نمایندگان الهی پذیرفت ، نجات یافته و هرکس رو گردان شود ، هلاک می گردد .

 

7 - وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیباً لِخَلْقِنا وَطَهارَةً لاِنْفُسِنا وَتَزْکِیَةً لَنا وَکَفّارَةً لِذُنُوبِنا
اهل بیت جلوه ای از رحمة للعالمینی پیامبر اسلام :
اگر خداوند ، گناهان خلائق بپوشاند و لباس رحمت بر آنان ، بواسطه ی اهل بیت است . که در برخی روایات داریم در روز قیامت،خیل کثیری از بندگان الهی را دستگیری می نمایند و ایضا در این دنیا به برکت حضور نورانیت ایشان ، گناهان بخشیده می شود همانطور که در زیارت نامه ی آنها نیز اشاره شده است که زائر ایشان در حال معرفت ، تمامی گناهانش بخشیده شده و مإوایش بهشت خواهد بود.

 

8 - وَبَرِئْتُ اِلَى اللَّه عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالشَّیاطینِ وَحِزْبِهِمُ الظّالِمینَ لَکُمْ وَالْجاحِدین لِحَقِّکُمْ وَالْمارِقینَ مِنْ وِلایَتِکُمْ وَالْغاصِبینَ لاِرْثِکُمْ وَالشّاَّکّینَ فیکُمْ وَالْمُنْحَرِفینَ عَنْکُمْ وَمِنْ کُلِّ وَلیجَةٍ دُونَکُمْ
دشمن شناسی و کشف کُـدهای کلامی اهل بیت :
مقوله ی بسیار مهم دشمن شناسی در مکتب اهل بیت در هر زمان مورد توجه ایشان بوده و به مناسبت های مختلف ، کدهایی از جانب این انوار مقدسه صادر می شده تا دشمنان را به مردم ، معرفی نمایند از جمله کدهایی همانند جبت و طاغوت که باید مورد توجه قرار گرفته شود .

 

9 - مَنْ اَرادَ اللَّهَ بَدَءَ بِکُمْ
تاکید موکد و مجدد به خداشناسی از درگاه اهل بیت :
هرکس خدا را بخواهد باید با اهل بیت شروع کند چرا که محل امن شناخت الهی ، از درگاه خزائن علم خواهد بود .

 

10 -  بکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَبِکُمْ یَخْتِمُ وَبِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَبِکُمْ یُمْسِکُ السَّماَّءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاْرْضِ اِلاّ بِاِذْنِهِ وَبِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ وَیَکْشِفُ الضُّرَّ وَعِنْدَکُمْ ما نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَهَبَطَتْ بِهِ مَلاَّئِکَتُهُ

اهل بیت دلیل رحمت واسعه ی الهی ، بر خلائق :
به عبارت دیگر همانطور که در حدیث معراج از زبان پیامبر اسلام نیز بدان اشاره شده است و نیز در احادیث قدسی متعدد هم مذکور است ؛ اهل بیت دلیل خلقت و واسطه ی رحمت الهی بر بندگان هستند .

 

11 _  وَبِکُمْ اَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَفَرَّجَ عَنّا غَمَراتِ الْکُرُوبِ وَاَنْقَذَنا مِنْ شَفا جُرُفِ الْهَلَکاتِ
تمسک به اهل بیت باعث  نجات از گمراهی ها :
خواستنی ها ، فقط و فقط از این خاندان جائز است و چراغ هدایت در ظلمات گمراهی ها ، خود خودشان هستند .به عبارت دیگر اشاره به احادیث متعدد در این زمینه دارد و ایضا زیارت خاص امیر المومنین علی علیه السلام که در هلکات و پرتگاه های بسیار خطرناک ، از دوستداران ، دستگیری کرده و سنگینی های ایشان را به دوش می کشند .( به زیارت مخصوصه ی امیر المومنین علی علیه افضل صلوة المصلین در 27 رجب دقت فرمایید و ایضا در آن تامل )

 

12 – بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعالِمَ دِینِنا وَاَصْلَحَ ماکانَ فَسَدَ مِنْ دنیانا
اهل بیت باعث رشد فکری و جبران خسارات دنیایی :
آشنایی با آل بیت پیامبری ، آشنایی با معارف دینی و الهی است و در نتیجه جبران کننده خسارات دنیایی و آخروی .

 

13 -اِنَّ بَیْنى وَبیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لا یَاْتى عَلَیْها الا رضاکم :

بخشش فقط با نظرخاص اهل بیت :
خداوند گذشت از بندگان و بخشوده شدن آنان را در گرو رضایت اهل بیت پیامبر خویش قرار داده است بدین معنا که اگر این خاندان از کسی رضایت داشته باشند خداوند هم از او راضی خواهد بود .

14- اَللّهُمَّ اِنّى لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاَّءَ اَقْرَبَ اِلَیْکَ مِنْ مُحَمِّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ الاْخْیارِ الاْئِمَّةِ الاْبْرارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعاَّئى

برترین خلائق :
در هستی و خلقت کسانی جز آل بیت پیامبری ، برترین خلائق نزد خداوند نیستند . حتی انبیاء و اولیاء .(اشاره به حدیث معراج  فرمایش پیامبر اسلام )

 

با تامل در این 14 بند به یک نکته ی بسیار مهم متوجه خواهیم شد که : خداوند اختیار تمامی امور را در دنیا و آخرت ، به اهل بیت عصمت و طهارت ، تفویض کرده است .

طوبی لمن یحبهم


موضوع مطلب : اهل بیت / امام هادی / زیارت جامعه ی کبیره
جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٠ :: ٦:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

شعبی می گوید:روزی عبدالملک بن مروان مرا فراخواند و گفت: موسی بن نصر ـ فرمانده ما در افریقا و امیر طارق بن زیاد فاتح اسپانیا ـ نامه ای برای من فرستاده ودر آن نوشته است: به من خبرداده اند که حضرت سلیمان (علیه السلام) در زمان خود، به گروه جن امر کرده است که شهری از مس برای او بسازند، و تمام عفریت ها و جنّیان برای ساختن آن گرد آمدند و آن را از چشمه غنی مسی که خداوند برای سلیمان پدید آورده بود، بنا کردند.محل این شهر در بیابانی در اسپانیا است، و گنجهایی که سلیمان به ودیعه گرفته بود، در آن است. من می خواهم به طرف آن حرکت کنم.یکی از کارگزاران نزدیکم مرا مطّلع نموده است که مسیر منتهی به آن، بسیار ناهموار و دشوار است، و بدون آمادگی و پشتیبانی لازم و آذوقه زیاد نمی توان این مسافت طولانی و دشوار را طی نمود، و هیچ کس جز «دارا بن دارا» ـ پادشاه ایران که به دست اسکندر مغلوب شد ـ نتوانسته است به بخشی از آن برسد.

 

 

 

هنگامی که اسکندر او را کشت، گفت: قسم به خدا! تمام سرزمینها را به تصرف خود در آوردم و اهل هر سرزمین پیش من سر تسلیم فرود آورده اند. هیچ زمینی نمانده که من در آن گام ننهاده باشم مگر این سرزمین که در اسپانیاست.
دارا آن را دیده است، به همین دلیل قصد آنجا نموده ام تا از دست یافتن به حدّی که دارا بدان رسیده است باز نمانم.
یک سال طول کشید تا اسکندر نیز خود را آماده و مجهّز نمود، هنگامی که فکر می کرد آمادگی این کار را یافته است گروهی از افرادش را برای تحقیق فرستاد. آنان پس از تحقیق به او اطلاع دادند که موانعی غیر قابل عبور در مسیرِ منتهی به آنجا وجود دارد. اسکندر نیز از رفتن منصرف شد.
عبدالملک بن مروان پس از گفت و گو با من، نامه ای به موسی بن نصر نوشت و به او دستور آمادگی و تهیّه پشتیبانی لازم برای اجرای این کار را صادر کرد.
موسی بن نصر آماده گردید و به طرف آن شهر خارج شد، و آنجا را دیده و بر احوال آن آگاهی یافت و بازگشت.
او گزارشی برای عبدالملک تهیّه کرد ودر آخر گزارش چنین نوشت: بعد از گذشت روزهای زیادی و هنگامی که آذوقه ما به پایان رسید به دریاچه ای ـ که درختان زیادی در اطراف آن وجود داشت، رسیدیم و در آنجا به دیوار آن شهر برخوردیم.
من به کنار دیوار شهر رفتم. بر روی آن کتیبه ای به زبان عربی نوشته شده بود. ایستادم و آن را خواندم و دستور دادم از آن نسخه برداری نمودند. در آن کتیبه این شعر نوشته شده بود:
آنان که صاحب عزّت و مقام هستند بدانند،
و آنان که آرزوی جاودانگی دارند: که هیچ موجود زنده ای جاوانه نیست.
اگر مخلوقی می توانست در این مسابقه به جاودانگی برسد،
سلیمان بن داود بود که بدان می رسید.
آن کسی که مس چون چشمه ای جوشان برای او جاری شد،
و فوران مس برای او بخششی نامحدود بود،
پس به گروه جنّیان امر کرد با آن بنایی به یادگار بسازید،
که تا قیامت باقی مانده و شکسته و فرسوده نشود.
آنها نیز در سطح وسیعی آغاز به کار کردند و به شکل هول انگیزی،
بر اساس قواعد و اُصول محکم، سر به آسمان کشید.
و مس را در قالبهای مستطیل شکلی ریخته و حصار آن را ساختند،
آنچنان که از صخره های سخت و داغ استوار شد.
و تمام گنجینه های زمین را در آن جای داد.
و در آینده این گنج نامحدود آشکار خواهد شد.
آن گنجینه در اعماق زمین پنهان شد.
و در طبقات سخت زمینی انباشته ماند.
فرمانروایی گذشته او پس از او باقی نماند،
تا این که تبدیل به گوری شد ناپایدار،
این برای آن است که دانسته شود که حکومت پایدار نیست،
مگر حکومت پر از نعمت و بخشش خداوند،
هنگامی خواهد رسید که از نسل عدنان آن سرور متولّد شود.
او از نسل هاشم و بهترین مولود خواهد بود.
خداوند او را با نشانه هایی که مخصوص می گرداند، بر می انگیزد،
تا به سوی تمامی مخلوقات سفید و سیاه خدا برود.
کلیدهای تمامی گنجینه های زمین را داراست.
و جانشینان او همه آن کلیدها را خواهند داشت.
آنها خلفا و حجّت های دوازده گانه هستند.
که پس از بعثت او، جانشینان و سروران والامقام هستند.
تا این که قائم آنها به امر خداوند قیام می کند.
در آن هنگام از آسمان، او را به نام صدا می زنند.
هنگامی که عبدالملک نامه را خواند و «طالب بن مدرک»، فرستاده موسی بن نصر او را به وضوح مطّلع ساخت، به «محمّد بن شهاب زهری» که آنجا حضور داشت گفت: نظرت درباره این موضوع عجیب چیست؟
زهری گفت: به گمان من گروه جنّی که مسئولیت حفاظت از شهر را به عهده دارند هر که را بخواهد به طرف شهر برود به خیال و توهّم می افکند.
عبدالملک گفت: راجع به کسی که از آسمان او را صدا می زنند اطّلاعی داری؟
زهری گفت: از این مطلب درگذر.
عبدالملک گفت: چگونه از این درگذرم که این امری است بزرگ و دور از ذهن؟ باید با صراحت آنچه که از آن می دانی بگویی، آیا مرا آزار می دهی یا چیزی را از من مخفی می نمایی؟
زهری گفت: علی بن الحسین (علیهما السلام) به من گفته است: او مهدی و از نسل فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
عبدالملک گفت: هر دوی شما دروغ می گویید، سخنان هر دوی شما همیشه باطل و قول شما دروغ بوده است. او مردی از نسل ماست.
زهری گفت: من فقط سخن علی بن الحسین (علیهما السلام) را نقل کردم، اگر می خواهی از خودش بپرس، چرا مرا ملامت می کنی؟ اگر دروغ است او دروغ گفته، و اگر راست می گوید یکی از دشمنان شما به شما کمک کرده است.
عبدالملک گفت: من نیازی به سئوال از فرزندان ابوتراب ندارم. ای زهری! این مطلب را پوشیده دار تا کسی از آن مطلع نگردد.
زهری گفت: به خاطر تو به کسی نخواهم گفت. [1] .

[1] بحار الانوار، ج 51، ص 164 ـ 166.



موضوع مطلب : امام زمان(عج)
شنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٩ :: ۱:٠٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

آنچه که اهمیت رور نهم ربیع الاول را پر رنگ کرده است روایتی است که از جانب فردی به نام احمد بن اسحاق قمی بیان شده است . احمد بن اسحاق قمی از اصحاب امام جواد ، امام هادی و امام حسن عسکری بوده و از ایشان روایت نقل می نماید . وی ایضا از کسانی است که خدمت حضرت بقیة الله مشرف شده و ایضا از وکلای امام عسکری و امام زمان بوده است  کمال ‏الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 43، ش 16.

این روایات همانطور که مرحوم علامه ی مجلسی در بحارالانوار فرموده اند از دسته روایاتی است که سندش به تنهایی دارای اعتبار خاصی نمی باشد .چون در سلسله ی راویان ، افراد مجهول وجود دارد و بر اهل فن پوشیده نیست که چنین دسته روایاتی به تنهایی اگر قرینه ای برای عمل به آنها نباشد ، ملاک عمل نبوده و دارای اعتبار نمی باشند.
 اما در روایت احمد بن اسحاق از آنجایی که بزرگان علمای آنرا پذیرفته و بدان عمل مینمایند دارای اهمیت فراوان شده و قرائنی بر آن اقامه شده است .
یکی از مصادیق حجت برای عمل به روایت اینچنینی اینست که روایت همراه قرائنی باشد که آن قرائن مورث اطمینان باشد .
در این روایت قرائنی به چشم می خورد که ذیلا بیان می شود :

الف : دانشمند بزرگ شیعه مرحوم سید بن طاووس از جمله علمائی است که در امر حدیث متخصص بوده و ایضا کتابی در باب رجال و راویان احادیث دارد .این عالم شیعه و متخصص این روایت را به روایت عظیمة الشان وصف نموده است .

ب : این روایت به عمل جماعت نسبت داده شده است و فقها مکرر استناد کرده اند به چنین روایاتی که جماعتی بدان عمل نموده اند .

ج : مرحوم سید بن طاووس می فرمایند :
روایات فراوانی هستند که از شیخ صدوق نقل شده اند و دارای چنین مضمونی هستند که نقل صدوق هم کفایت می کند.

د : بسیاری از فقها به این روایت استناد کرده اند در باب غسل های مستحبی که غسل روز نهم ربیع الاول از غسل های مستحب موکد بوده و این استناد فقها نیز خود قرینه ای دیگر بر این روایت است و اجمالا مورد عمل در فقه نیز می باشد .

با توجه به این قرائن می توان این اطمینان به صدور روایت از جانب امام معصوم را کسب نمود .

واما در روایت به چه نکاتی شاره شده است :
احمد بن اسحاق می گوید :
روزی خدمت امام یازدهم علیه السلام مشرف شدم دیدم حضرتش مجلس را آراسته، خدمتگزارش جامه های فاخری بر تن کرده اند، و مجمره ای در مقابل حضرت است که ایشان با دست مبارکشان در آن عود می ریزند.عرض کردم: یابن رسول الله ! آیا در این روز شادی و فرح تازه ای بر آل محمد روی داده است؟!
حضرت فرمودند: چه روزی حرمتش از این روز بالاتر می باشد؟ به درستی که پدرم علیه السلام فرمودند:

حذیفه بر پیغمبر وارد شد، روز نهم ربیع الاول بود، پیغمبر همراه با علی بن ابیطالب علیه السلام و حسنین مشغول تناول طعام بودند، حضرت به روی آنان تبسم می کرد و به حسنین می فرمود: بخورید که در این روز اعمال شیعیانتان مقبول می شود، و درستی کلام خدا آشکار می شود آنجا که می فرماید: «فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا» (سوره نحل، آیه 52).یعنی: این خانه های آنهاست که به سبب ظلمشان خالی گشته است.

در ادامه ی این روایت جملاتی آمده است که بدین شرح می باشد که پیامبر فرمودند :
در این روز فرعون اهل بیتم و ستم کننده برایشان و غاصب حقوقشان هلاک می گردد و نفرین دخترم مستجاب می گردد .

من از خدا خواسته ام تا برتری دهد روزی را که آن شخص بدرک واصل می شود بر دیگر روزها، تا احترامش سنتی شود، پس حقتعالی فرمود:ای محمد ! این روز را برای تو و اهل بیتت عید قرار دادم و سوگند یاد می کنم: به کسی که این روز را عید بگیرد ثوابی دهم مانند ثواب کسانی که به دور عرش احاطه دارند، و بر اموالش بیفزایم هر گاه بر خود و عیالش وسعت دهد، و هر ساله در این روز صد هزار هزار شخص از شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد کنم، اعمال آنها را قبول کرده و گناهانشان را بیامرزم.
حذیفه می گوید: زمان گذشت تا آنکه آن دشمن اهلبیت بدرک واصل شد، هنگامی که برای تبریک خدمت حضرت امیرالمؤمنان علیه السلام مشرف شدم، حضرت فرمودند: آیا به یاد داری آن روزی که با حسنین خدمت پیامبر بودیم، آن حضرت فضل این روز را برایت بیان فرمودند: . . . من برای این روز 72 اسم می دانم، سپس حضرت علی علیه السلام به شمردن یکایک آنها پرداخت و فرمود:

«هذا یوم الاستراحة و یوم تنفیس الهم والکرب و الغدیر الثانی و یوم . . .»
( بحارالانوار ، جلد 95، صفحه 354 ).

یعنی: امروز روز استراحت مؤمنان است (چون از شر آن منافق راحت شدند)، روز زائل شدن هم و غم است، روز غدیر دوم است، روز تخفیف گناهان شیعیان است . . . روز عید بزرگ خداست، روز مستجاب شدن دعاهاست، . . . روز کندن جامه سیاه است، روز پشیمانی ظالم است، روز شکستن شوکت مخالفان است، روز برطرف شدن هموم است، روز فتح است،. . . روز شادی شیعیان است، روز توبه است، روز گره شدن آب دها در گلوی مخالفان است، روز خوشنودی مؤمنان است، روز بازگشت به سوی خداست . . . روز عید فطر دوم است، روز اندوه یاغیان است، روز عید اهل بیت است، روز پیروزی بنی اسرائیل بر فرعون است، روز قبولی اعمال شیعیان است، روز خراب شدن پایه های گمراهی است، روز خنک شدن دل مؤمنان است، روز زوال پادشاهی منافقان است، روز توفیق اهل ایمان است، روز تعظیم است، روز بخشش و شکر حق تعالی است، روز زیارت مؤمنین و محبت به آنان است، روز رسیدن به رحمتهای الهی است، روز پاک شدن اعمال و برطرف شدن بدعتها است، روز ترک گناهان کبیره است، روز عبادت است، و بالاخره روز پند و اندرز است و ...

آنچه که امروزه بین برخی مومنین برای بزرگداشت این روز باب شده و آنرا به نام عید الزهرا می نامند ممکن است به دلیل اشاره ای باشد که در روایت به کشته شدن فرعون اهل بیت وجود دارد و نیز بیان مطلبی که در باب نفرین حضرت زهرا سلام الله علیها و استجابت آن بیان شده است .

برای رسیدن به جواب باید چند سوال را مورد توجه قرار داد :

سوال اول : حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسی را نفرین فرمودند ؟

آنچه که معروف است پس از وقایع بعد از شهادت رسول گرامی اسلام و روا داشتن ظلمها به خاندان عصمت و طهارت و غصب حقوق اهل بیت ، حضرت زهرا سلام الله علیها قصد به نفرین گرفتند که امیر المومنین از این مطلب مطلع شده و سریعا سلمان فارسی را مامور فرموده و به نزد حضرت زهرا سلام الله علیها فرستاد و از ایشان خواست که از چنین مهمی خودداری فرمایند و حضرت زهرا سلام الله علیها فرمان امام خویش را پذیرفته و دست از نفرین برداشتند .

سوال دوم :آیا روز نهم ربیع الاول روز کشته شدن خلیفه ی دوم اهل تسنن می باشد؟

برای پاسخ به این سوال باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد
1 ) در روایت احمد بن اسحاق به نام خلیفه ی دوم تصریح نشده است .
2 ) معروف بین مورخین و نیز علمای شیعه و ایضا علمای اهل تسنن این می باشد که خلیفه ی دوم در ماه ذی الحجه به دست جناب فیروز ابولولوء کشته شده است . تواریخ مختلفی نیز برای آن در ماه ذی الحجه گفته شده ا ست .
از میان مورّخان ابن سعد، یعقوبی، خلیفه بن خیاط، مسعودی، طبری، ابن اعثم و بلاذری قتل عمر را روز 26 یا 27 ذیحجه سال 23 ثبت کرده و مورخان بعدی غالباً نظر آنان را پذیرفته و نقل کرده اند.شیخ مفید رحمت الله علیه نیز 26 ذیحجه را روز ترور و 29 آن ماه را روز مرگ عمر می داند. دیگر عالمان شیعه نیز در طول تاریخ همین نظریه را پذیرفته و گزارش کرده اند؛ چنانکه مرحوم مجلسی می نویسد: «اینکه گفته اند قتل عمر در ماه ذیحجه بوده بین فقهای شیعه امامیه مشهور است.»
 به رغم اعتبار و شهرت این قول، از حدود قرن ششم به بعد زمزمه قتل عمر بن خطاب در روز نهم ربیع آغاز شد. ابن ادریس حلّی (543ـ598) در کتاب فقهی خود به نام " السرائر " می نویسد:
 در 26 ذیحجه سال 23 هجرت، عمر بن خطاب ضربه خورد و در 29 آن ماه مرد ... سپس می گوید:
«این مطلب برای برخی شیعیان اشتباه شده و تصور کرده اند نهم ربیع الاول روز مرگ اوست. اما این مطلب اشتباه و بر خلاف اجماع مورخان است؛ چنانکه شیخ مفید نیز بر آن تاکید کرده است.»
از منابع یا افرادی که ابن ادریس در نظر داشته اند اکنون اطلاعی در دست نبوده و روشن نیست دقیقاً از چه زمانی این سخن مطرح شده است؛ لیکن دلیلی هم در دست نیست که مثلاً در قرن پنجم یا پیش از آن چنین نظریه ای وجود داشته باشد.
 تنها معاصر ابن ادریس، قزوینی در کتاب "النقض" (نوشته حدود سال 560) به قتل خلیفه در نهم ربیع اشاره کرده اما مستندی برای آن بیان نکرده است. همچنین گفته می شود هاشم بن محمد عالم قرن ششم در کتاب " مصباح الانوار"حدیث معروف به رفع القلم را آورده که در آن قتل عمر به روز نهم ربیع نسبت داده شده است؛ بنابراین مستند اصلی این قول که همین روایت است که در قرن ششم وجود داشته است ولی در کتب پیش از این قرن روایت دیده نشد. پس از این دوره برخی نویسندگان شیعه، مرگ خلیفه دوم را در روز نهم ربیع الاول به عنوان یک نظریه مطرح کرده و در عین حال قول مشهور (اواخر ذیحجه) را پذیرفته اند.با  مراجعه به این کتاب ها می توان استفاده کرد که قول نهم ربیع مستندی غیر از روایت یاد شده نداردو لازم است که روایت مورد بررسی قرار بگیرد.

 

سوال سوم : فرعون اهل بیت کیست ؟

برای پاسخ به این سوال نیز باید نکته ای مهم را مورد توجه قرار داد:
آنچه در تحلیل تاریخ زمان بعد از شهادت رسول اکرم باید مورد بررسی قرار بگیرد یک نکته ی بسیار مهم
 است و آن اینکه :
هم ابوبکر و هم عمر ، ظلمهایی را در حق خاندان عصمت و طهارت روا داشتنه اند . آنچه که مُسلّم است و در منابع مختلف نیز بدان اشاره شده ، بازیگردان اِعمال چنین ظلمهایی ،ابوبکر بوده است و مجری آن ظلمها ، عمر بن خطاب بوده است . اما متاسفانه ما شیعیان به دلیل تعصبی که به خاندان عصمت و طهارت داریم و ایضا جسارتی که خلیفه ی دوم به حضرت زهرا نموده است ، گناه وی را بیشتر از خلیفه ی اول می دانیم  در صورتیکه باید دانست که پشت پرده ی همه ی ظلمها و برنامه ریز غصب حقوق اهل بیت کسی جز خلیفه ی اول نبوده است و در برخی اسناد معتبر آمده است که خلیفه ی دوم ، گناهی از گناهان کبیره ی خلیفه ی اول بود .پس اگر قرار به عید بود روز مرگ ابوبکر باید عید می بود چرا که او سیاس ترین دشمن از دشمنان اهل بیت بوده و 23 سال برای اجرایی شدن تصمیمش ، صبر کرده و بالاخره آنرا اجرایی نمود و خود را جانشین پیامبر معرفی کرد .

 

سوال چهارم : رفع القلم به چه معناست ؟

اینکه گفته می شود قلم برداشته شده و گناهی نوشته نمی شود درست است؛ اما فهم صحیح کلام معصوم خود هنر زیبایی است که هر کسی از آن باید برخوردار باشد.در اصول کافی متعدد درباره برداشته شدن قلم ، سخن به میان آمده است اما این احادیث دارای توضیحی خاص می باشد.

توجه شما را به گوشه ای از این احادیث جلب مینمایم:

1 - عـَلِیُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عـَنْ أَبـِیـهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سـَمـِعـْتُ أَبـَا عـَبـْدِ اللَّهِ ع یـَقـُولُ إِنَّ الْعـَبْدَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أُجِّلَ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى اللَّیْلِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه : 170 روایة : 1

ترجمه :

1- زراره گـویـد: شـنـیـدم از حـضـرت صادق (ع ) که مى فرمود: بنده چون گناهى کند از بامداد تا شب مهلت دارد، پس اگر آمرزش خواست (آن گناه ) بر او نوشته نشود.

2 -  عـَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صـَفـْوَانَ عـَنْ أَبـِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً أُجِّلَ فـِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه : 170 روایة : 2

ترجمه :

2- حـضـرت صادق (ع ) فرمود: هر کس گناهى کند هفت ساعت از روز درباره آنها باو مهلت دهند پس اگر سه بار گفت : ((استغفر اللّه لذى لا اله الا هو الحى القیوم )) آن گناه بر او نوشته نشود.

3 -  عـَلِیُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عـَنْ أَبـِیـهِ وَ أَبـُو عـَلِیٍّ الْأَشـْعـَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى جَمِیعاً عَنِ الْحـُسـَیـْنِ بـْنِ إِسـْحـَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بـَشـِیـرٍ عـَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیْءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیَغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَیَنْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه : 170 روایة : 3

 

ترجمه :

3- و نـیـز آنـحـضرت علیه السلام فرمود: بنده مؤ من چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مـهـلت دهـد، پـس اگـر از خـدا آمـرزش خـواست چیزى بر او نوشته نشود و اگر این ساعتها گـذشـت و آمـرزش نـخـواسـت یـک گـنـاه بـر نـوشـتـه شـود، و هـمـانـا مـؤ مـن پـس از بیست سال بیاد گناهش افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت آنرا فراموش کند.

4- أَبـُو عـَلِیٍّ الْأَشـْعـَرِیُّ وَ مـُحـَمَّدُ بـْنُ یـَحْیَى جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ هُوَ تَابَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ هُوَ لَمْ یَفْعَلْ کـَتـَبَ اللَّهُ عـَلَیـْهِ سـَیِّئَةً فَأَتَاهُ عَبَّادٌ الْبَصْرِیُّ فَقَالَ لَهُ بَلَغَنَا أَنَّکَ قُلْتَ مَا مِنْ عَبْدٍ یـُذْنـِبُ ذَنـْبـاً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عـَزَّ وَ جـَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَقَالَ لَیْسَ هَکَذَا قُلْتُ وَ لَکِنِّی قُلْتُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ کَذَلِکَ کَانَ قَوْلِی

اصول کاجلد 4 صفحه : 172 روایة : 9

ترجمه :

4- ابـن غـیـاث گـویـد: شـنـیـدم از حضرت صادق (ع ) که مى فرمود: هیچ مؤ منى نیست که گـناهى را مرتکب شود جز اینکه خداى عزوجل هفت ساعت از روز باو مهلت دهد، پس اگر (در ایـن مـدت ) تـوبـه کـرد چیزى بر او نوشته نشود، و اگر توبه نکرد، خداوند یک گناه بـر او بـنـویـسـد، پـس عباد بصرى نزد آنحضرت آمد و گفت : بما رسید که شما فرموده اید: هیچ بنده اى نیست که گناهى کند جز اینکه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد؟ فرمود: من چنین نگفتم بلکه من گفتم : هیچ مؤ منى نیست و چنین بوده است گفته من .

با توجه به احادیث فوق ، معنای رفع قلم یعنی ننوشتن گناه مشخص شد .

اما این ننوشتن گناه برای همه مومنین وجود دارد ومختص به روز خاصی نیست لکن مهلت برای ننوشتن گناه هفت ساعت می باشد.خداوند بواسطه ی لطف خود به بندگانش مهلت می دهد تا هفت ساعت احدی از ملایکه از گناه وی مطلع نباشند و اگر توبه کرد گناهش را نمی نویسد و حساب نمی کند . اما اگر مهلت به پایان رسید و فرد توبه نکرد ؛ آنگاه گناه بر وی نوشته می شود.

باتوجه به برخی احادیث این مهلت ها برای زمان ها و افراد مختلف متفاوت هستند(به حدیث شماره یک توجه فرمایید).

در روزنهم ربیع الاول نیز این قانون وجود دارد اما آنچه مهم است اینست که به واسطه عظمت این روز، خداوند ارفاقی به بندگانش کرده است و آن ارفاق اینست که مهلت توبه برای مومنین افزایش داده شده است . به عبارتی خداوندمهلت توبه را تمدید کرده است  که اگر دروز نهم ربیع الاول بواسطه مشغولیت نتوانست توبه کند؛ مهلت بیشتری داشته باشد و این بدان معنی نیست که گناهی نوشته نشود.

 

توجه مهم : مسلما اگر این نکته که رفع القلم در روایت به منظور برداشته شدن قلم و ننوشتن هیچ گناهی باشد یعنی برداشته شدن تکلیف از شیعه ، اساس این روایت را دچار تزلزل خواهدکرد و از درجه ی اعتبار ساقط خواهد بود الا اینکه مهلت توبه را به این روایت تعمیم دهیم که در اینصورت می توان به روایت اعتماد نمود .

 

سوال پنجم : روز نهم ربیع الاول و  اهمیت ویژه ای آن ؟

اینکه روز نهم ربیع الاول در منظر اهل بیت عصمت و طهارت از عظمت خاصی برخوردار است شکی در آن نیست و  متعدد خبر در این زمینه رسیده است . از جمله خبر احمد بن اسحاق و ایضا ادعای سید بن طاووس مبنی بر اخبار متعددی که از شیخ صدوق در این رابطه دراختیار داشته و سید بن طاووس آنها را ملاحظه نموده است .

1 - برخی اهمیت روز نهم ربیع الاول را روز ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می دانند .

ابن الازرق در تاریخ «میّافارقین» در رابطه با ولادت آن حضرت و تاریخ ولادتش می گوید:
«اِنَّ الْحُجَّةَ الْمَذْکُورَ وُلِدَ تاسِعَ رَبِیعٍ الاَوَّلِ سَنَةَ ثَمانٍ وَ خَمْسِینَ وَ مِأَتَیْنِ وَقِیلَ فِی ثامِنِ شَعْبانَ سَنَةَ سِتٍّ وَخَمْسِینَ وَ هُوَ الاَصَحُّ». یعنی:«حجّت مذکور حضرت مهدی علیه السّلام در نهم ربیع الاَول سال 258 به دنیا آمده و به قولی در هشتم شعبان سال 256 و آن اصحّ است .
این مطلب را شمس الدین محمد بن طولون دمشقی حنفی در کتاب: الائمة الاثناعشر، فصل دوازدهم (الحجة المهدی) از ابن الازرق نقل کرده است.همچنین ابن خلکان شافعی  علیرغم اینکه خود بر ولادت حضرتش در نیمه شعبان معتقد است  این مطلب را از ابن ارزق نقل نموده است . وفیات الاعیان، ج 1، ص 676، باب المیم، تحت رقم 534 چاپ مصر.

2 – معروف است که حضرت زینب سلام الله علیها بعد از واقعه ی کربلا پیراهن مشکی بر تن داشتند و روز نهم ربیع الاول این پیراهن را از تن در آورده اند و بعد از این روز دوباره آنرا پوشیده اند .

3 - تعبیر از روز نهم ربیع الاول به روز ولایت امام عصر صحیح نمی باشد . چون در روز جمعه هشتم ربیع الاول که حضرت امام حسن عسگری به شهادت رسیدند، امامت به امام مهدی منتقل شده و ایشان امامت را از همان روز و به طور رسمی پس از نماز بر پیکر پدرشان به طور علنی شروع کرده اند . اما به نظر می آید چون روز ولایت ایشان دارای اهمیت فراوانی است و ایشان وعده ی الهی برای مملو نمودن زمین از عدل و داد بوده و انتقام ظلمهایی که در حق اهل بیت عصمت و طهارت روا شده است را نیزخواهند گرفت، و ایضا اینکه در روز هشتم ربیع الاول امکان جشن گرفتن نیست ، این روز را به این مهم جهت جشن گرفتن شیعیان اختصاص داده باشند .دربرخی روایات آمده است حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف در اولین روزهای حکومت خود ، ملعون ثانی را به جزای اعمالش ، خواهند رسانید و قبل از اینکه به آتش آخرت بسوزد جزای اعمال زشتش را خواهد چشید و ممکن است این روز  به این دلیل دارای اهمیت ویژه ای باشد .

4 – برخی می گویند : چون در روز29ذی الحجه امکان شادی به جهت مرگ خلیفه ی دوم نمی باشد و محرم فرا می رسد ، دوستداران اهل بیت این شادی را موکول کرده اند به بعد از محرم و صفر که به جهاتی این مطلب نیز صحیح نمی باشد چرا که این سوال پیش می آید که چرا در ابتدای ماه ربیع که ماه مبارکی نیز هست ، اقدام به چنین مهمی نمی نمایند و چرا گذاشته اند تا روز نهم ربیع و آنرا به تاخیر انداخته اند ؟

5 – آنچه که مسلم است اهمیت عید غدیر از باب معرفی جانشین پیامبر جهت تکمیل دین است و روز عید غدیر به این دلیل از اهمیت ویژه ای برخوردار است و چون زحمات تمام انبیاء با انقلاب حضرت مهدی به ثمر خواهد نشست و روز نهم ربیع الاول خاستگاه شیعیان برای بیعت با حضرتش خواهد بود و ایضا با توجه به سیاق روایت احمد بن اسحاق قمّی در باره ی روز نهم ربیع الاول و معرفی این روز  به الغدیر الثانی ، می توان به اهمیت مسئله ی ولایت اشاره نمود چراکه سرآغاز فصل جدید تاریخ بشریت وآغاز فعالیت رسمی امام بوده و غیبت صغری از همین روز شروع شد و برخی(که معتقد به دو غیبت برای حضرت نیستند ) معتقدند که غیبت کبری از همین روز شروع شد .

6 – برخی نقل های معتبر از به درک واصل شدن عمر بن سعد در این روز حکایت نموده که این تشابه اسم ، این گمان را برای برخی شیعیان به همراه داشته که منظور خلیفه ی دوم بوده است .

7 - در روایتی که مرحوم علامه ی مجلسی از کتاب المحتضربه نقل از سید بن طاووس آورده است می خوانیم : محمد بن علاء واسطی و یحیی بن محمد جریح گویند ما در موضوع «ابن الخطاب» اختلاف کردیم و امر بر ما مشتبه شد پس نزد احمد بن اسحاق رفتیم که دیدیم مشغول اعمال عید است. اما آنچه از کتاب مصباح نقل شده چنین است: «محمد بن علاء واسطی و یحیی بن محمد بن جریح گفتند ما درباره «ابی الخطاب محمد بن ابی زینب الکوفی» اختلاف کردیم و امر بر ما مشتبه شد پس نزد احمد بن اسحاق رفتیم...
 اگر صحت روایت را بپذیریم ممکن است درباره ابوالخطاب کوفی غالی معروف و دشمن اهل بیت ، بوده است ولی به جهت تصحیف «ابن الخطاب» نوشته شده ولی متاسفانه روایت مربوط به عمر بن خطاب دانسته شده است.

 

 

توجه مهم :

تا به امروز هیچ جا در لسان اهل بیت عصمت و طهارت حتی برای بزرگترین دشمنانشان ، بی احترامی دیده نشده است و متاسفانه این مهم نادیده گرفته شده و به بهانه ی چنین روزی و بنا بر صحت حدیث رفع القلم به طریقه ی مذکور ( تمدید مهلت توبه ) ، دست به هر اقدامی زده شده و انواع و اقسام فحاشی ها به برخی صحابه ی پیامبر صورت گرفته و آنرا تبری از دشمنان اهل بیت نام می نهند که متاسفانه با داب قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت مخالف است چرا که قرآن خود نیز می فرماید : به بت بت پرستان نیز اهانت نکنید مباد که به خدای شما اهانت کنند . که متاسفانه اعمال برخی نیز دستاویز عده ای متعصب شده و به قتل شیعه مبادرت می ورزند .

در زیارت عاشورا بهترین نوع تبری به ما آموزش داده شده است و باید تولی و تبری ما به صورت عمومی و در ملاء عام باشد(*) اما تولی و تبری این نیست که  می بینیم بلکه بین مفهوم معنای تولی و تبری تا آنچه ما برداشت کرده ایم زمین تا آسمان تفاوت است . تبرّی به اندازه ای اهمیت دارد که برخی عالمان و محققان، آن را مهم تر از تولّی دانسته اند؛ زیرا ولایت و محبّت به اهل بیت و ائمه معصومین (ع) اختصاص به شیعیان ندارد؛ بلکه غالب اهل سنت، به اهل بیت معصومین علاقمندند و فضائل و مناقب ایشان را به طور گسترده نقل کرده اند.نمونه ای از تولای ما در روزهای عاشورا و ایام محرم و صفر نهفته است و زن و مرد با عشقی وصف ناشدنی به حضرت حسین در همه ی سنین و همه ی صنوف،به ایشان عشق می ورزند و تولای خود را به جهانیان نشان می دهند .
آنچه که در تبری نیز باید مورد اهمیت قرار بگیرد اینست که ما ابراز دشمنی خود نسبت به دشمنان این خاندان  را باید به صورت عمومی و علنی ابراز نماییم و از دشمنان امروز حضرت مهدی اعلام برائت نماییم . دشمنانی که امروزه اگر حضرتش ظهور نماید کمر به قتل حضرتش می بندند . این تبری آن زمان معنا پیدا خواهد کرد که همچون تولای ما به حضرت حسین ، عمومی شود .
همین راهپیمایی های ما در حمایت از مظلومان ( که فرهنگ اهل بیت حمایت از مسلمان مظلوم است و ایضا مستضعفان جهان ) نمونه ای از این تبراست . باشد که این اشاره ی کوچک ، عاقلان را کفایت نماید .



موضوع مطلب : امام زمان(عج)

مشهور است که این سوره  مکی بوده و چهل و نهمین (49) سوره ای می باشد که بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است.
همچنین معروف است و ایضا در برخی روایات آمده است که پیامبر رحمت صلی الله و علیه و آله و سلم ، پس از نزول این سوره فرمودند :
شَیَّبَتنی سُورةُ هود ( سوره ی هود مرا پیر کرد)

سوال : چرا پیامبر پس از نزول سوره ی هود فرمودند : سوره ی هود مرا پیر کرد ؟
جواب : ابن عباس در حدیثی پاسخ به این سوال را بیان کرده است:
ما نزل على رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آیة کان اشد علیه و لا اشق من آیة فاستقم کما امرت و من تاب معک .
ترجمه : هیچ آیه اى بر پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شدیدتر و دشوارتر از آیه استقم کما امرت و من تاب معک ... (استقامت کن آنچنان که دستور یافته اى و همچنین کسانى که با تو هستند) نبود.1

توضیح:
پیامبر در سال دهم بعثت در حالیکه داغدار دو عزیز سفر کرده ی خویش ( حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهما ) بود ، فشارهای کفار مکه را بیش از هر زمان دیگری احساس می نمودند.
کفار هم سعی می کردند از فرصت فقدان بزرگترین حامیان پیامبر ، بیشترین استفاده را ببرند . به همین خاطر پیامبر اسلام و مسلمانان بیش از هر زمان دیگری ، تحت فشار تبلیغات خشن و غیر انسانی دشمن خود ، قرار داشتند .
در این هنگام بود که سوره ی هود بر پیامبر نازل شد و دستور اسقامت از جانب حضرت حق ، توسط امین وحی بر پیامبر و مومنان ابلاغ گردید ( همانطور که در روایت ابن عباس نیز ، به چشم می خورد ) .

نکته :
پیامبر اسلام با همه ی مهربانی ای که در سرتاسر وجودش موج می زد  (و در قرآن نیز شاهد این خصوصیت پیامبر ، برای نجات گمراهان هستیم ) تا حدیکه خود را برای هدایت مردم به زحمت می انداخت 2 ؛ وقتی آماج تهمت های گوناگون قرار گرفته و استهزاء و اذیت های قوم کافر را در حق خود و یارانش میدید ، قلب مبارکش در برابر این سختی ها به درد می آمد اما با این اوصاف به آنچه که تکلیفش بود ، عمل می کرد .
 اگرچه عمل به این تکلیف ( در برابر آزارهای شدید و شکنجه های بسیار سخت کفار )دشوار می نمود ؛ وقتی آیات سوره ی هود و اشاره ی مستقیم آیه " فاستقم کما امرت " بر ایشان تبیین شد، فرمودند : این سوره مرا پیر کرد .٣


نتیجه :
1 - هر کس که باشیم ، باید به تکلیف الهی که برای مان مشخص شده است ؛تحت هر شرایطی عمل کنیم .
2 - استواری بر عقیده ی حق و نیز استقامت در برابر انواع هجمه های تبلیغی
برای در امان ماندن امانت الهی ، بسیار سخت می باشد .

یادآوری :

آیا از تکلیف خود ، مطلع هستیم ؟
و آیا امانت امروز الهی را می شناسیم ؟

========================

پی نوشت ها :

1 - تفسیر نمونه ، جلد 9 صفحه ی 5
٢ - سوره ی طه آیات اول تا سوم
٣ - بعضى از مفسران نقل کرده اند که یکى از دانشمندان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در خواب دید، و از حضرتش سؤ ال کرد، اینکه از شما نقل شده سوره هود مرا پیر کرد آیا علتش بیان سر گذشت امتهاى پیشین و هلاک آنها است فرمود: نه ، علتش آیه فاستقم کما امرت ... بود.

 



موضوع مطلب : تفسیر قرآن / سوره ی هود
شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۸ :: ۱:٤٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

یکی از آفات عزاداری سالار شهیدان ، انحراف برخی از این تجمعات معنوی به سمت خرافات و نیز برخی کارهایی که نه منشاء شرع داشته و نه منشاء تاریخی ، می باشد .
یکی از این آفات مسئله ی قمه زدن می باشد .

خداوند رحمت کند مرحوم آیت الله العظمی بهجت را
ایشان می فرمودند :
مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی ( صاحب تشرفات متعدده خدمت حضرت ولی عصر ) با قمه زنی مخالف بودند و تا آخر عمر هم مخالف ماندند .
برخی هم به ما انتساب قولی را داده اند که من گفته ام پیراهنی خونی دارم که با آن قمه زده ام و وصیت کرده ام که با من دفن شود ؛ بنده چنین لباس خون آلودی ندارم و چنین وصیتی هم نکرده ام .

خداوند سایه ی مقام معظم رهبری را بر سرما مستدام بفرماید .
مقام معظم رهبری هم می فرمودند :در زمان امامان شیعه و پس از آن ، سابقه ای برای اینکار سراغ نداریم . حتی روایتی نیز به صورت عام و یا خاص دیده نشده است . علاوه بر اینکه این کار از وسایل تبیلغ بر ضد دین و مکتب است .

 

 

این مطلب از خاطرات مقام معظم رهبری رو هم ملاحظه بفرمایید . جالب است :

قمه زدن توصیه ی کمونیست ها



موضوع مطلب :

تذکر: خواندن این متن تا انتها بیش از ٣ دقیقه طول نمی کشد . برای وقتت هم من در پیشگاه الهی ضامن

وصل دو خورشید

سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...
صداهایی را می شنوی که همهمه ی مردانست و هیاهوی زنان و کودکان
 که شورِ شعف از فریادهایشان را ، می توانی احساس کنی .
 و فضا با دود اسپند ، چنان مِه گون شده است که تشخیص چهره ها برایت دشوار می نماید .
در این میان ، چهره ی مردی که در خشش چشمان زلالش ، تو را شیفته ساخته ، کمی نمایان می شود .
گویی که پنچاه سال سن دارد و طلایه دار جماعتیست .
در میان دود اسپند، پس از آن مرد مهربان زیبا چشم ، جوانی را می بینی که در کنار مرکبی که عروسش بر آن سوار بوده و لجامش در دستان آن طلایه دار می باشد ؛ در حال حرکت است و چه سر به زیر انداخته است این جوان.

هلهله ی زنانِ روان در پی مرکب ، و کودکانی که از شعف ، قرار ندارند ؛ ذهنت را به یک نقطه معطوف می دارد که اینجا یک روستاست که تو به دست تقدیر به اینجا آمده ای تا شاهد بر این ماجرا باشی .
خوب که نگاه می کنی ، سیل جمعیت را می بینی که در این کاروان شادی حضور دارند و آنان که نتوانسته اند در این میان باشند از بام خانه های خود بر این بزم مینگرند .

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

در گوشه ای از مجلس  داماد از حضار در حال تشکر است و میهمانان یک به یک ، به او تبریک می گویند و برای او و همسرش ، آرزوی خوشبختی می کنند.
و آن طلایه دار که چشمان زلالش تو را مجذوب خود ساخته بود ، با رویی بس گشاده که لبخند در سرتاسر چهره اش موج می زند ، دستی بر گردن داماد  ،  در کنارش ایستاده است و تو احساس میکنی که او علاوه بر اینکه طلایه دار کاروان شادی این زوج جوان بوده است ، نسبتی هم با  آن دو دارد .


و در گوشه ای دیگر از مجلس ، عروس را می بینی که برقُع بر روی دارد و از میهمانان سپاس می گوید .
طلایه دار را می بینی که داماد را رها کرده و به نزد عروس می آید ، کنارش می ایستد و همراه با وی ، از میهمانان تشکر می کند .


کات ...
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

میهمانان همه رفته اند .
عروس مانده است
داماد مانده است
و طلایه دار
تو پیش می روی که تبریک بگویی که باز می ایستی
میبینی که طلایه دار دستان عروس را گرفت و در دستان داماد گذاشت
و عروس را به داماد به عنوان امانت سپرد .
و تو حیرانی که این مهربان مرد کیست که گاهی دست در گردن داماد داشت و اینک ، عروس را به عنوان  امانتی بس با عظمت ، به او می سپارد ؟!
پیش میروی که تبریک بگویی ...

 

کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 

تمام وجودت را عرق فراگرفته است و احساس می کنی قلبِ تک تکِ سلول هایت به تپش در آمده است .
صدای مهربان طلایه دار ِ مهربان را می شنوی که بر تو در تبریک ،  پیشی می گیرد و می گویدت :
به جشن وصل دو خورشید  خوش آمدی .
و تو با زبانی لرزان می گویی : مبارک باشد و میروی تا طلایه دار را در آغوش بگیری و به رسم تبریک ، مصافحه نمایی .


کات ....
دقایقی بعد
سه
دو
 یک
دوربین !
رفت.
صدا !
رفت .
 حـــرکــــت ...

 


طلایه دار کنارت نشسته است و می گوید :
چه زیبا شبی بود امشب
و چه زیباترش گردانید  دخترم
زمانی که بر کناره سفره ی وصلش گفت:
من بر داماد راضی ام ،  اما بر مَهری که برای من قرار داده است ، راضی نیستم.
و خطاب رحمانی ، توسط امین وحی ، بر من آمد که ای حبیب ما،دخترت را سلامی نیکو از جانب ما برسان
از طرف ما برایش هرچه را که می خواهد تضمین کن .
هر مَهری که دخترت ،  از علی بخواهد ، ما ضمانت می کنیم .
پیام حق را به دخترم رسانیدم .
لبخندی زد و گفت :
پدرجان! مهر من فقط یک چیز باشد
و آن هم شفاعت از گنه کاران ، از شیعیان علی
و مجدد خطاب رحمانی نازل شد که : ضمانت می کنیم از برای فاطمه مقامی را که خواسته بود.
و اینجا بود که باز بر خدای خود سپاس گفتم 
و بر خود بالیدم به چنین فاطمه ای


کات ...

 

 



موضوع مطلب : امام علی / حضرت علی ع / حضرت زهرا س / ذی الحجه
پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۸ :: ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی


ماه ذی الحجه که در آن واقعه ی غدیر خم اتفاق افتاده است ، در پیشینه ی تاریخ اسلام، سرشار از یاد علی علیه السلام است.

اولین روز از ماه ذی الحجه ، روزیست که پیامبر علی علیه السلام را پس از عزل ابوبکر ، به عنوان نماینده ی رسمی خود ، برای ابلاغ آیات سوره ی توبه که به آیات برائت مشهور است ، به میان حجاج بیت الله الحرام فرستاد .

وقتی پیامبر از جانب ابوبکر درباره ی دلیل این کار مورد سوال قرار گرفتند ، در پاسخ فرمودند : من از جانب خدای خود، بر فرستادن علی به عنوان نماینده ی خدا برای اعلان آیات این سوره ، مامور شدم .

ادامه دارد ...

پیشنهاد می کنم این شعر از وبلاگ آقا مهدی رو از دست ندید .



موضوع مطلب : امام علی / ذی الحجه
جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۸ :: ٢:٢۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی


در پیشینه ی تاریخی اسلامی ما نوشته اند :
بیست و پنجمین روز از ماه ذی القعده روز شریفی است.
و آنرا « دحو الارض » گفته اند که برگردان پارسی اش می شود « گسترش زمین »
این معادل پارسی لااقل برای خود من به توضیحی احتیاج داشت تا متوجه شوم‌ گسترش زمین به چه معناست ؟
وقتی کاوش کردم به این نتیجه رسیدم :
در ابتدای خلقت ، بیشتر فضای کره ی زمین را آب فرا گرفته بود .
خداوند زمین را برای زندگانی فرزندان آدم به گونه ای فراهم کرد که امکان آسایش
و استفاده از انواع نعمت ها در آن ، فراوان باشد .
به همین منظور ، خشکی هایی را که امروز بروی آن ، بساط عیش خود گسترانیده ایم؛
از زیر آبها نمایان کرد .
اولین جایی که از زیر آبها بیرون آمد محل فعلی خانه ی خدا در مسجد الحرام بود و بعد از
 آن سایر خشکی ها نمایان شدند .
به همین خاطر به این روز « دحو الارض » می گویند .

همچنین در این روز در طول تاریخ خلقت جدّ ما حضرت آدم تا به امروز ، اتفاقات دیگری نیز
 افتاده است :
1 – هبوط حضرت آدم و حوّا درود خدا بر آن دو به زمین ١
2 – ولادت حضرت ابراهیم خلیل درود خدا بر او
3 – ولادت حضرت عیسی سلام حضرت حق بر روز نمایان شدنش
 

همچنین در برخی روایات ، آمده است که :
در چنین روزی ، ظهور ناجی خلق، حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه متوقع می باشد .
 
یاد آوری : خداوند در چنین روزی بساط آسایش خلقش را در زمین ، فراهم کرد .
از خدا بخواهیم حضرت مهدی را که آسایش خلقت است ، با ظهورش ، آرامش دهد
و دعای فرجش را زمزمه می کنیم که :
اللهم کن لولیک ، الحجة بن الحسن .....

١ : در چنین روزی ( 25 ذی القعده ) آدم و حوا به زمین هبوط کرده و یکدیگر را گم کردند .
 در روز نهم ذی الحجه یعنی حدود دو هفته ی بعد یکدیگر را در
 سرزمین فعلی « عرفات » پیدا کردند .
 به همین خاطر به روز نهم ذی الحجه می گویند :
 « روز عرفه » یعنی روز آشنایی
و به سرزمینی که به یکدیگر رسیدند می گویند :
« سرزمین عرفات » یعنی سرزمین آشنایی

سخنی از یکی از عرفا درباره ی این روز :
مرحوم آیت الله میرزا جوادآقای ملکی تبریزی در کتاب المراقبات می فرمایند
خداوند بزرگ در چنین روزی زمین را برای سکنای فرزندان آدم و زندگی بر روی آن آماده فرمود، و روزیهای ما و نعمتهای پروردگار در چنین روزی گسترش یافته است؛ روزیها و نعمتهایی که از شماره بیرون است و کسی را یارای شکر آن نیست. و اگر تو در بزرگی شأن دحوالارض اندیشه نمایی حیرتزده خواهی شد. و از اینجاست که انسان عارف و مراقب روز دحوالارض، در برابر همه این نعمتهای گوناگون، شکری بر خویشتن واجب میبیند، و چون به قلب خویش مراجعه میکند، میبیند که حتی بر ادای حق ناچیزی از آن همه نعمتها توانا نیست.
و چون بندهای نسبت به آن همه نعمتها شناخت حاصل کند، به عجز و کوتاهی خویش در ادای حق آن نعمتهای انبوه اقرار خواهد کرد و تلاش خود را در انجام شکر آنها ناچیز خواهد شمرد و همواره خود را در برابر آفریننده آن همه نعمتها سرافکنده خواهد دید



موضوع مطلب : دحوالارض
جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸٧ :: ۳:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

در نیمه های شب امشب ، دقیقا در 1430 سال پیش، رسول گرامی اسلام ، تاریخ اسلام و مسلمین را با هجرتش به مدینه برگ سبزی نوشت و مولا علی علیه السلام با بذل جانش در راه این جاودانگی ، در عرش ، ندای تحسین ملائک را برانگیخت و برگ زرینی دیگر ، بر افتخارات خود وشیعه نوشت.

 ::: سالروز هجرت نبی مکرم اسلام به مدینه و نزول آیه 207 سوره ی بقره در شان حضرت علی علیه السلام بر شیعیان حضرتش مبارک :::

 

یکی از مفسران معروف اهل سنت به نام «ثعلبی» ماجرای لیله المبیت را در تفسیر خود چنین روایت می‌کند:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که تصمیم به هجرت به سوی مدینه گرفت، علی علیه السلام را در مکه مامور بازگرداندن امانت‌های مردم که نزد او بود فرمود.

پیامبر در شب عزیمتش دستور داد علی علیه السلام در بستر او بخوابد. آن شب مشرکین اطراف خانه او را گرفته بودند و قصد کشتن پیامبر را داشتند. پیامبر به علی علیه السلام فرمود:«روانداز سبزرنگ مرا روی خود بینداز و در بستر من بخواب. انشاء الله هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.»

علی علیه السلام نیز همین کار را انجام داد. در این هنگام خداوند به جبرئیل و مکائیل* وحی فرستاد که: من در میان شما پیمان برادری ایجاد کردم و عمر یکی را طولانی‌تر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما این عمر طولانی را برای دیگری می‌خواهد؟

اما هر یک از آن دو، ترجیح دادند زندگی ِ طولانی‌تر، از آن ِ خودشان باشد.

خداوند به آنها وحی فرستاد: شما چرا همچون علی بن ابی طالب علیه السلام نیستید؟ من میان او و محمد، برادری بر قرار ساختم و او در بستر پیامبر خوابید و جان او را بر جان خویش مقدم شمرد. به زمین فرود بروید و او را از شر دشمنانش حفظ کنید.

آنها فرود آمدند. جبرئیل بالای سر علی و میکائیل پایین پایش ایستاد. جبرئیل گفت:«آفرین، آفرین! ای علی چه کسی همانند تو است؟! خداوند متعال به تو نزد فرشتگان مباهات کرد!»

 

در این هنگام که پیامبر به سوی مدینه می‌رفت، آیه 207 سوره بقره در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شد:« و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤف بالعباد» (برخی از مردم مومن و فداکار، جان خود را در قبال خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.)

 

این شب تاریخی را که حضرت علی علیه السلام در جایگاه پیامبر و برای نجات جان او در بسترش خوابید، لیلة المبیت نامیده شده است.

           میکائیل یکی از چهار فرشته مقرب خدا و مأمور روزی رساندن به مخلوقات است.

 

منابع :

پیام قرآن، ج 9، ص 265 و ص 266

 

به نقل از : پایگاه اطلاع رسانی رشد



موضوع مطلب : امام علی / لیلة المبیت
دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٧ :: ۱:٤٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

بنا بر برخی از نقل ها اول ذی الحجه، سالروز ازدواج حضرت مولای ایمانیان با بانوی آسمانی آسمانیان و زمینیان بود.

اقوال در این زمینه متفاوت می باشد . برای تاریخ ازدواج ایشان تواریخ زیر ثبت شده است :

1 - اول ذی الحجه به نقل از شیخین ( ابوبکر و عمر )

2 - ششم ذی الحجه

3 - نوزدهم ذی الحجه

4 - بیست و یکم ماه محرم ( علامه ی مجلسی این قول را از شیخ مفید نقل کرده است)

5 - بیست و سوم صفر ( حاج شیخ عباس قمی علیرغم بیان روز اول در مفاتیح الجنان به نقل از شیخین،این قول را اختیار کرده است)

 

به هر حال مبارک باشد



موضوع مطلب : حضرت علی ع / حضرت زهرا س
دوشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٧ :: ٥:۱٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

تذهیب قرآن کار خیر یا توطئه ؟

 

 
ایرسنا : یک مبتکر ایرانی پس از حدود 8 سال تلاش بر روی طرح های اولیه کار نگارش بزرگترین قرآن کریم با طلا را آغاز کرد که این قرآن در کتاب رکوردهای جهان گینس به ثبت خواهد رسید.

 بنا به گزارش  ایرسنا به نقل از خبرگزاری العالم، مهدی فر در گفتگو با این خبرگزاری اظهار داشت: قرآن کریم نور است و همچنین طلا از نشانه های نور به شمار می رود به همین علت در این کار طلا با قرآن درآمیخته شد که انتظار می رود در نوع خود منحصر به فرد باشد. وی گفت مطالعات و زمینه سازی برای این کار بیش از هفت سال به طول انجامیده است.

 

گوشه ای از وصیت نامه حضرت امام خمینی رحمت الله علیه درباره ی طبع قرآن های زیبا

 

« ما همه دیدیم قرآنی راکه محمدرضا خان پهلوی طبع کرد و عده ای را اغفال کرد و بعض آخوندهای بیخبر از مقاصد اسلامی هم مداح او بودند. و می بینیم که ملک فهد هر سال مقدار زیادی از ثروتهای بی پایان مردم را صرف طبع قرآن کریم و محال تبلیغات مذهب ضد قرآنی می کند و وهابیت ، این مذهب سراپا بی اساس و خرافاتی راترویج می کند؛ و مردم و ملتهای غافل را سوق به سوی ابرقدرتها می دهد و ازاسلام عزیز و قرآن کریم برای هدم اسلام و قرآن بهره برداری می کند. »

 



نکته :

پی نوشت یک :

ما به قران وحدت بخش مفتخریم . ما به قرآن موسوی و مصطفوی افتخار می کنیم .

به قرآنی که نجات دهنده ی بشریت بوده و راه کمال وسعادت در آن برای جمیع امم تشریح شده است . پس ظاهر قرآن چندان مهم نیست بلکه دستورات آن باید راس همه امور باشد .

 

پی نوشت دو : اگرچه ظاهر این کتاب آسمانی مهم است اما گاهی به دستور امام معصوم ،  همین ظاهر بی اهمیت شده و باید پاره گردد همانگونه که مولای متقیان در جنگ صفین دستور دادند.

 

پی نوشت سه :  قرآن در جامعه امروز ما مظلوم واقع شده است .به این فراز از وصیت نامه ی امام خمینی توجه نماییم که :

« و مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر ودوستان جاهل ، قرآن این کتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد ....

بیایید به باطن دستورات قرآن اهمیت بیشتری بدهیم تا آنکه قرآن را با طلا بنویسیم لکن از اصل آن غافل باشیم....

 

پس نوشت یک : از مبتکر ایرانی هم تشکرمی کنیم . سوی سخنان ظاهرا تلخ ما ایشان نبودند .

دستشان درد نکند و اجرشان با صاحب قرآن



موضوع مطلب : قرآن
جمعه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٧ :: ٤:۱٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

ویژه نامه ارتحال حضرت ام البنین سلام الله علیها شامل :

ریارتنامه حضرت ام البنین سلام الله علیها با ترجمه فارسی

تصاویری از بارگاه غریبانه حضرت ام البنین

توسل به حضرت ام البنین

مختصری از زندگینامه

 

 



موضوع مطلب : حضرت ام البنین
جمعه ۳ اسفند ،۱۳۸٦ :: ٧:۱٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

سیمای زینب کبری در آئینه کلام و رفتار معصومین (ع)

بهترین راهها برای شناخت سیمای تابناک حضرت زینب دو راه است:

الف- شناخت او، از راه توجه به تاریخ زندگانی او و درک احکام او و بررسی رفتار او.

ب- شناخت او در آئینه کلام معصومین(ع) دربارة او و برخورد آنان با او.

از آغاز مقاله بانگاهی اجمالی به زندگانی و کلام و رفتار زینب کبری، گامی در راه شناخت این نمونة عمل و الگوی بزرگ و اسوه حسنه برداشتیم و اکنون در پرتو کلام و رفتار پیامبر و امامان (ع) پیرامون زینب0س) در راه شناخت بیشتر آن حضرت گام برمی‌داریم.

پیامبر اسلام(ص) و زینب(س)

زمانیکه زینب به دنیا آمد پیامبر اسلام در سفر بودند، حضرت فاطمه(س) از همسر خود علی‌بن ابی‌طالب(ع) درخواست کرد نامی برای نوزاد انتخاب نماید. آن حضرت صبر کرد تا رسول خدا(ص) از مسافرت بازگشتند، تقاضا نمود که نام فرزند را برگزینند، و پیامبر اسلام(ص) هم با بهره‌گیری از وحی الهی، نام زینب را برای نوزاد تعیین کردند

دکتر عایشه بنت الشاطی در کتاب «بطله کربلا» در زمینة نام‌گذاری حضرت زینب چنین اظهار می‌دارد: زینب نام دختر بزرگ پیغمبر اسلام بود که با ابوالعاس بن ربیع ازدواج کرد. او در بین راه مکه و مدینه بر اثر حادثه‌ای از دنیا رفت. آن حادثه این بود که یکی از کفار ضربه‌ای به شکم زینب زد و بر اثر آن جنینی را که در رحم داشت سقط کرد. مرگ زینب، پیغمبر خدا را آزرده و غمگین ساخت. هنگامی که نوة دختری آن حضرت به دنیا آمد او را به نام دختر خویش، زینب نامید.

گریة پیامبر(ص)

هنگامی که علی(ع) توسط حسین(ع) از ولادت فرزند خود زینب اطلاع یافت گریست و حسین(ع) نیز بر اثر گریة پدر گریست. و از پدر پرسید: چرا گریه کردی؟ امام پاسخ او را به آینده واگذاشت، زمانی که زینب به حضور رسول خدا(ع) آوردند ایشان نیز گریست، قنداقة زینب را به دست گرفت و صورت او را بوسید و گریه کرد. جبرئیل نیز که برای کمک به امر نامگذاری آمده بود گریست و گفت: این نوزاد در زندگی، مصائب فراوان خواهد دید. او در مصیبت از دست دادن پیامبر، مصیبت مادر، مصیبت پدر، مصیبت برادرش حسن، عزادار و سوگوار خواهد بود؛ و از همه بزرگتر، مصیبت برادرش حسین(ع) در کربلا است.

علامه سیدمحسن امین در اعیان الشیعه دربارة زینب می‌نویسد: «سمیت ام المصائب و حق لها ان تسمی بذلک» زینب‌ ام المصائب (مادر مصیبت‌ها) نامیده شده و حق و شایسته است برای او که به آن نامیده شود. علامه سپس برخی از مصائب بزرگی که بر زینب وارد شده را می‌آورد.

ثواب گریه بر مصائب زینب(س)

هنگامی که جبرئیل از مصائب و سختی‌ها و غم و اندوه‌ها و مشکلاتی که بر زینب وارد خواهد شد خبر داد فبکی النبی(ع) و قالک من بکی علی مصائب هذه البنت کان کمن بکی علی اخویها الحسن والحسین». پیامبر گریست و فرمود: هرکس بر مصیبت و اندوه این دختر گریه کند، ثواب و پاداش او نزد خدای متعال، مانند کسی است که بر دو برادرش حسن و حسین گریه کند.

روشن است که گریه بر مصائب اهل بیت و گریستن بر زینب(س) نشانة همدردی و همراهی با آنان و اعلام وفاداری نسبت به آرمان آنان، و آئینة بیانگر تولی و تبری و مرتبه‌ای از مراتب محبت اهل بیت و تنفر از دشمنان آنان و اظهار آمادگی برای پیروی از آنان و الگو و سرمشق قراردادن آنان است.

احترام امامان بر زینب(س)

یحیی مازنی می‌گوید: من مدت و زمان بسیاری در مدینه در جوار و همسایگی علی‌بن ابی‌ طالب (ع) و نزدیک خانه‌ای که زینب در آن زندگی می‌کرد بودم. به خدا سوگند هرگز بدن و روی زینب را ندیدم و صدایش را نشنیدم. هرگاه می‌خواست به زیارت قبر جدش رسول خدا (ص) برود، شب می رفت و امام حسن(ع) جانب راست و اما حسین(ع) جانب چپ و امیرالمؤمنین (ع) در جلوی او حرکت می‌کرد؛ و هنگامی که به قبر شریف می‌رسیدند امیرالمؤمنین(ع) از زینب(س) پیشی می‌گرفت و چراغ را خاموش می‌کرد و یکبار امام حسن(ع) سبب آن را پرسید، امام علی(ع) فرمود: «اخشی ان ینظر احد الی شخص اختک زینب». می‌ترسم کسی به شخص خواهرت زینب نگاه کند.

هنگامی که امام حسن(ع) شنید خواهرش زینب(س) می‌آید، درحالی که سخت بیمار بود و پاره‌های جگر آن حضرت داخل تشت می‌ریخت، فرمان داد که تشت را بردارند، زیرا نمی‌خواست خواهرش با دیدن آن ناراحت و افسرده گردد.

برخی نوشته‌اند: «ان الحسین(ع) کان اذا زارته زینب، یقوم اجلالاً لها و کان یجلسها فی مکانه» هرگاه زینب(س) امام حسین(ع) را زیارت و دیدار می‌نمود آن حضرت برای تعظیم و بزرگداشت خواهرش بپا می‌ایستاد و او را در جای خود می‌نشاند.

علامه سیدجعفر آل بحرالعلوم طباطبائی در کاب «تحفه العالم» دربارة زینب(س) چنین اظهار می‌دارد: و یکفی فی جلاله قدرها و نباله شأنها ماورد فی بعضی الاخبار من انها دخلت علی‌الحسین(ع) و کان یقرأ القرآن فوضع القرآن علی‌الارض و قام لها اجلالاً. در جلالت قدر و بزرگی و برتری مقام و شأن او، کافی و بس است، آنچه در برخی اخبار رسیده که زینب بر حسین(ع) وارد شده و امام قرآن می‌خواند، پس حضرت (چون دید زینب آمد) قرآن را بر زمین نهاد و برای اجلال و بزرگداشت او بپا ایستاد.

تفسیر قرآن توسط زینب کبری(س)

سیدنورالدین جزائری در کاب «خصائص زینبیه» آورده است که: هنگامی که علی‌بن ابی‌طالب(ع) در کوفه بوده‌اند حضرت زینب(س) در منزل خویش، جلسة تفسیر قرآن برای زنان داشته است. روزی کهیعص را تفسیر می‌نموده که امیرالمؤمنین(ع) به خانة ایشان آمده و فرمود: فرزندم کهیعص را برای زنان تفسیر می‌کنی؟ زینب (س) عرض می‌کند آری. امام علی(ع) می‌فرماید: این رمز ونشانه‌ای است برای مصیبت و اندوهی که بر شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص) روی خواهد آورد: سپس آن مصائب و اندوه‌ها را بیان نموده «فبکت بکاءً عالیاً» زینب با صدای بلند گریست.

زینب (س) محدثه و معصومه است

پس از سخرانی زینب کبری در میان مردم کوفه که همه را تحت تأثیر قرار داد و آثار فراوانی داشت، امام زین‌العابدین(ع) به ایشان فرمود:«یا عمه اسکتی ففی‌الباقی من الماضی اعتبار و انت بحمدالله عالمه غیرمعلمه، فهمه غیر مفهمه». ای خواهر پدرم (عمه) آرام باش! در باقی از گذشته مایه اعتبار است. تو الحمدالله، دانا و آگاه هستی که کسی به تو نیاموخته و درک کننده و فهمیده‌ای هستی که کسی به تو نفهمانده است.

 این جملة امام معصوم می‌رساند که حضرت زینب «محدثه» بوده و از جانب خدای متعال به او الهام می‌شده و از علم لدنی برخوردار بوده است.

مرحوم علامه مامقانی در کتاب «تنقیح المقال» می‌نویسد: «زینب و ما زینب و ما ادریک ما زینب؟! هی عقیله بنی هاشم…» زینب و کیست زینب و چه می‌دانی زینب کیست؟ او عقیله و بانوی بزرگوار و گرامی فرزندان بنی‌هاشم است. او صفات حمیده و ویژگیهای پسندیده‌ای را دارا بود که پس از مادرش فاطمة زهرا(س) کسی دارا نبوده است. به گونه‌ای که شایسته است گفته شود: او صدیقه صغری است و او در حجاب و عفاف در سطحی قرار داشت که هیچکس از مردان در زمان پدر و برادرانش تا روز طف و کربلا، او را ندیده است. او در صبر و ثبات قدم و قدرت ایمان و تقوی یکتا و بی‌نظیر است. او در فصاحت و بلاغت گویا از زبان امیرالمؤمنین سخن می‌گفت«ولو قلنا بعصمتها لم یکن لاحد ان ینکر ان کان عارفا باحوالها بالطف و ما بعده، کیف…» اگر ما بگوئیم

زینب (س) دارای مقام عصمت بوده و معصوم است کسی نمی‌تواند انکار کند اگر به احوال او در طف و بعد آن آشنا باشد. چگونه چنین نباشد؟ اگر این نبود، امام حسین(ع) مقدار و بخشی از بار سنگین امامت را روزگاری که امام سجاد(ع) بیمار بود به او واگذار نمی‌کرد و امام سجاد(ع) او را در بیان احکام و آنچه که از آثار و نشانه‌های ولایت و امامت است، جانشین خویش و نائب خاص قرار نمی‌داد.

 احمد ابوکف از جاحظ نقل می‌کند که: زینب(س) در صفا و لطف مانند مادرش زهرا(س) و در دانش همچون پدرش علی (ع) بود.

 شیخ جعفر نقدی پس از نقل نظر امام سجاد(ع) دربارة علم حضرت زینب(س) می‌نویسد: پرورش زینب(س) در دامان پیامبر(ص) و علی (ع) و زهرا(س) و همراهی با امام حسن (ع) و امام حسین(ع) و سرانجام امام سجاد(ع) او را در نقطه‌ای از دانش قرار داده بود که فراتر از علم ظاهری و دانش‌آموختنی بود.

زینب (س) از آینده خبر داشت

امام سجاد(ع) می‌فرماید: در عاشورا هنگامی که مصائب بزرگ روی داد و پدرم و همه کسانی که با او بودند از فرزندان و برادران و یاران شهید شدند و اهل بیت را بر جهاز شتران سوار کردند تا به کوفه ببرند و دیدم بدنهای پدرم و سایر شهیدان روی زمین است و کسی درصدد دفن آنان برنمی‌آید خیلی بر من گران آمد و سینة من تنگی گرفت و حالتی برای من پدید آمد که می‌خواست جان از بدنم پرواز کند. عمه‌ام زینب کبری(س) که من را در آن حال دید گفت: از آنچه می‌بینی نگران مباش و جزع مکن، به خدا سوگند این عهدی بود از رسول خدا(ص)، برای جد و پدر و عموی تو که رسول خدا(ص) مصائب هر یک را به ایشان خبر داده است. خداوند از گروهی که فرعونها آنان را نمی‌شناسند ولی در آسمانها شناخته شده‌اند پیمان گرفته که این اعضای جدا از هم و بدنهای در خون طپیده را دفن کنند و در کربلا بر قبر پدرت سیدالشهداء علامتی نصب کنند که اثر آن هرگز برطرف نشود و مردم از سراسر جهان برای زیارت قبر مطهرش به کربلا خواهند آمد و هرچه سلاطین کافر و یاران ستمگران در محو آثار آن کوشش کنند عظمت و رفعت آن افزایش خواهد یافت.

حضرت زینب می‌گویند هنگامی که فرق پدرم شکافته شد و در آستانة شهادت قرار گرفت آنچه را از ام‌ایمن به نقل از رسول خدا (ص) دربارة حوادث آینده شنیده بودم به عرض ایشان رساندم و گفتم: دوست دارم آن حوادث را از زبان شما بشنوم و آن حضرت فرمود:

«یا بنیه الحدیث کما حدثتک ام ایمن» ای دخترم حدیث همانگونه که ام ایمن برایت بیان کرده هست.

دکتر عایشه بنت الشاطی اعتقاد دارد: زینب از حوادث ناگوار آینده خبر داشت. نقل شده که روزی زینب در حضور پدرش مشغول تلاوت آیاتی چند از قرآن کریم بود و از پدر تفسیر برخی آیات را خواست و پدر پاسخ او را داد، زینب با هوش و فراست تابناک خویش دریافت که به روزهای آینده و مسؤولیت خطیری که در انتظار اوست اشاره دارد و ترس و وحشت! علی وقتی افزایش یافت که زینب با قیافه جدی گفت: ای پدر… آن را می‌دانم. مادرم از آن خبر دارم نموده است، تا مرا برای فردا آماده نماید.

تهجد ، شب‌زنده‌داری ، نماز شب زینب(س)

حضرت زینب(س) در عبادت، شبیه مادرش حضرت فاطمه(س) بود، شبها با تلاوت قرآن و نماز شب سیر می‌کرد و نماز شب آن حضرت هیچگاه ترک نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم نماز شب را خواند. امام سجاد(ع) فرموده:«رأیتها تلک اللیله تصلی من جلوس»

دیدم زینب(س) آن شب (شب یازدهم محرم) نشسته نماز می‌خواند.

 و نیز می‌فرماید: «ان عمتی زینب مع تلک المصائب و المحن النازله بها فی طریقنا الی الشام ما ترکت نوافلها اللیلیه». عمه‌ام زینب با آن آزارها و اندوهها که به او رسید، در راه ما به سوی شام نافله‌های شب را ترک نکرد.

 و نیز می‌فرماید: «ان عمتی زینب (س) کانت تؤدی صلواتها من قیام الفرائض و النوافل عند سیرالقوم بنا من الکوفه الی‌الشام و فی بعض المنازل کانت تصلی من جلوس فسألتها عن سبب ذلک، فقالت: اصلی من جلوس لشده الجوع والضعف منذ ثلاث لیال، لانها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی‌الیوم واللیله». عمه‌ام زینب هنگامی که لشگر، ما را از کوفه به شام می‌برد نمازهای واجب و مستحب خود را ایستاده بجا می‌آورد و در برخی منازل نشسته نماز می‌خواند، سبب و علت آن را از او پرسیدم، گفت: نشسته نماز می‌خوانم چون سه شب است بسیار گرسنه بوده و ضعف و سستی مرا دربرگرفته، برای اینکه آنچه از طعام و خوراک به او می‌رسید میان کودکان قسمت می‌نمود. چون لشگر به هر یک از ما در روز و شب یک گرده نان می‌داد.

فاطمه دختر امام حسین(ع) نیز می‌گوید: عمه‌ام زینب در شب دهم محرم (شب عاشورا) همة شب را در محراب و جایگاه نمازش ایستاده و استغاثه می‌کرد و از پروردگار کمک و یاری می‌خواست که بر اثر آه و ناله او هیچیک از ما نخوابید.

گفته‌اند که امام حسین(ع) در آخرین وداع به خواهرش زینب(س) فرمود: « یا اختاه لاتنسینی فی نافله اللیل». ای خواهر، مرادر نافله شب فراموش نکن.

از دعایی که از زینب(س) به یادگار مانده است می‌تواند دریافت که دریای دل او چه امواج مصیتبی را تحمل کرده است؛ و کوهسار ارادة پولادین او در برابر چه توفانهای کوبنده‌ای ایستاده است. با خدای خود می‌گوید: «یا عماد من لا عمادله و یا سند من لاسند له یا من سجد لک سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و خفیف الشجر و اوی الماء یا الله یا الله یا الله.» ای پناهگاه کسی که جز تو پناهی ندارد. ای تکیه‌گاه کسی که جز تو پشتوانه‌ای نمی‌شناسد ای خدایی که سیاهی شب و سپیدی روز و روشنایی خورشید و صدای آرام درخت و آب برای تو سجده می‌کنند. ای خدا! ای خدا! ای خدا......



موضوع مطلب :
جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦ :: ٢:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی
گریه و سوگواری بر سیدالشهدا(ع) از زمان رسول اکرم (ص) در بین مسلمانان فراگیر شد و ایشان آن را برای مولایمان امام زمان (ع) به یادگار گذاشت.
گریه و سوگواری سابقه ای دیرین در طول تاریخ و در بین پیامبران الهی داشته است و امام صادق (ع) با معرفی حضرت آدم (ع)، حضرت یعقوب (ع)، حضرت یوسف (ع)، حضرت فاطمه (س) و حضرت امام زین العابدین (ع) به عنوان پنج بکاؤؤن ـ زیاد گریه کنندگان تاریخ ـ قدمت گریه و سوگواری را با خلقت بشریت یکی می داند.
آری حضرت آدم ابوالبشر به خاطر دوری از بهشت، آن قدر گریست كه در اثر جریان اشك بر گونه هایش، صورت او مجروح شد و نیز د ر مصیبت فرزند خود هابیل، مدت چهل شب گریه کرد و به گواه قرآن مجید یعقوب پیغمبر(ع) در فراق فرزند خویش یوسف، آن قدر گریه كرد كه بینایی خود را از دست داد و یوسف (ع) نیز هفت سال زندان خود را به راز و نیاز با خداوند و گریه به درگاه او سپری کرد.
درباره اشک های حضرت زهرا (س) در فراق پدر خویش و حضورشان در بیت الاحزان و ناله های حضرت زین العابدین آن قدر سخن رفته است که تاریخ را در لابه لای قطرات اشک الماس گون خود گم می کند و هیچ مورخ صاحب نامی نیست که به این فصل از تاریخ بشریت رسیده باشد و از کنار این اشک ها بی تفاوت عبور کند.
اگرچه تاریخ از گریه کنندگان بزرگی چون حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهیم (ع)، حضرت یونس (ع) و حضرت یحیی (ع) نیز در کنار بکاؤؤن یاد می کند اما فلسفه گریستن بر سید الشهدا (ع) بدعتی است که از آخرین رسول خدا و ائمه (ع) در تاریخ اسلام جاری شده است و تا آنجا پیش می رود که علامه مجلسی و محدث قمی در زیارت ناحیه مقدسه نقل کرده اند که امام زمان (عج) می فرمایند: "ای جدّ بزرگوار! روزگاران مرا به تأخیر انداخت و نتوانستم به یاری تو بشتابم و با دشمنانت جنگ كنم اما آن قدر صبح و شب بر تو گریه می کنم تا اشکانم به خون بدل شود."
آری گریه کردن بر دیگر مؤمنان سنتی است که رسول الله قرار داده است و خود در بعد از جنگ احد می فرمایند: "کسی که بعد از مرگ در جهان گریه کننده ندارد هیچ عزت و آبرویی در آن دنیا نخواهد داشت پس برای برادران دینی خود که به شهادت رسیدند گریه کنید" و یا فرق مسلمانان و کافران را با اشک هایشان در هنگام قرائت قرآن مجید جست و جو می کند.
این حدیث خود برگ دیگری از عزت و آبروی حسینی در پیشگاه حضرت حق است که با گذشت قرن ها تعداد گریه کنندگان بر سید الشهدا (ع) هر روز بیشتر می شود و پذیرش شور حسینی خود ملاک و محکی برای تعین اسلام شده است.
اشک هایی که برای آن حضرت ریخته می شود لیاقت زیادی را برای پذیرش خود از سوی خداوند دارد زیرا گریستن بر آل رسول الله (ص) همان زنده نگه داشتن مکتب عرفانی عاشورا را در خود جای داده است.
امام باقر (ع) می فرمایند: "جبرییل بر پیامبر وارد شد و وقایع کربلا را بر او خواند و با هم گریستند به گونه ای که صورت پیامبر اکرم (ص) کاملاً خیس شد و در حالی که سید الشهدا را در آغوش داشتند گلوی او را مدام بوسیده و می فرمودند: "ای فرزند من بپذیر این جایگاه شمشیرها را و بر تو مبارک بادا".
دومین گریه کننده تاریخ بر حضرت سیدالشهدا (ع) حضرت امیر المؤمنین است. ابن عباس آورده است: "هنگام رفتن به جنگ صفین آن حضرت در موقع عبور از نینوا چنان گریستند که تمام لشکر به گریه افتاد و پس از مدتی رو به آسمان فرمودند: "خداوندا من با آل ابوسفیان چه كرده ام؟" سپس رو به لشکریان کرده و می فرمایند: "در این سرزمین هفده نفر از فرزندان من و فاطمه (س) به شهادت می رسند و به آغوش خاك می روند."
امام صادق (ع) نیز بارها و بارها از اشک های حضرت زهرا (س) بر مصیبت سیدالشهدا (ع) یاد کرده است و یکی از دلایل گریه های این بزرگ بانوی اسلام در بیت الاحزان را مصیبت فرزندانش دانسته اند.
گریه و عزاداری برای سیدالشهدا (ع) اتفاق بزرگی است که تمام جهان را تحت الشعاع خود قرار می دهد زیرا با توجه به بدعت های نبوی در این حوزه جهان تسنن و تشیع اسلام با یکدیگر متحد شده و این واقعه بزرگ را به جهانیان عرضه کرده اند و هر انسان آزاده ای را تحت تأثیر قرار داده است.
اولین عزاداری رسمی آن حضرت در بعد از شهادت به فرمان امام زین العابدین (ع) توسط حضرت زینب کبری (س) در کوفه راه اندازی شد و امام چهارم ما كه خود در كربلا شاهد مصائب دردناك پدر و یاران فداكارش بود تا زمانی كه در قید حیات بودند دست از عزاداری برنداشتند.
ابن شهر آشوب می نویسد: "آن حضرت هر وقت ظرف آبی بر می داشت که بنوشد، گریه می كرد. وقتی هم افرادی وی را دلداری می دادند، می فرمود: "چه طور گریه نکنم؟ به درستی که به وحشیانه ترین شکلی پدرم را از نوشیدن آب منع کردند."
تمام ائمه (ع) هر کدام با گرفتن مراسم هایی سعی بر زنده نگه داشتن عاشورا کرده اند، علقمهٔ بن محمد حضرمی روایت می كند که امام باقر(ع) برای جدشان گریه و ناله سر می داد و به هر كس هم که در خانه او بود دستور می داد گریه كند و امام صادق (ع) نیز به ابوهارون مكفوف دستور می دهد مرثیه ای درباره عاشورا بسراید و در هنگام قرائت آن سخت گریه می كنند به گونه ای که از صدای ایشان زنانی كه پشت پرده حضور داشتند، صدای خود را به گریه و شیون بلند كرده و در پایان امام فرمودند: "هرکس شعری برای جدم سیدالشداء بنویسد و کسی با آن بگرید و باعث گریستن دیگران شود خداوند برای او بهشت را می نویسد."
امام رضا (ع) درباره پدر خویش می فرمایند: "روش همیشگی پدرم این بود كه هرگاه ماه محرم می رسید، پیوسته اندوهناك بود و خنده ای در چهره نداشت تا دهه عاشورا سپری شود. این امام بزرگ که سرزمین ما به نوعی مدیون ایشان است خود بارها و بارها درباره قیام عاشورا سخنرانی کرده اند و بسیاری از مصیبت های معروف کربلا با تصدیق ایشان توسط دعبل خزایی شاعر بزرگ اهل بیت به رشته تحریر در آمده است.
امام رضا (ع) در ماه محرم به شیوه پدر خویش رفتار می کرد و می فرمود: "محرّم ماهی است كه در روزگار جاهلیت احترام داشت و مردم در آن از جنگ و خونریزی پرهیز داشتند اما دشمنان در آن خون حرمت ما را شكستند، زنان و عزیزان ما را به اسارت گرفتند، آتش به خیمه های ما زدند و سفارش پیامبر اکرم را در حق ما پاس نداشتند."
واقعه کربلا آن قدر عظیم است که نه تنها تمام انسان های مسلمان و آزاده را تحت تأثیر قرار می دهد بلکه تمام هستی را به هم ریخته و تحمل آن برای ملائکه و سایر موجودات نیز دشوار است.
جعفر بن محمدبن قولویه فقیه و محدث بزرگ روایت می كند که امام صادق (ع) می فرمودند: "پس همانا چهار هزار ملک در کنار قبر جدم سیدالشهدا (ع) تا روز قیامت گریه می کنند." و یا آن حضرت در خطابی به زراره با جمله "و إنَّ الشمس بكت أربعین صباحاً بالكسوف و الحمرهٔ..." از گریستن خورشید در بعد از واقعه عاشورا خبر داده اند.
از دیگر شگفتی های کربلا همانا گریستن آسمان و زمین است که بیش از ۲۵ روایت در این زمینه نقل شده است و اولین ان ها از حضرت امیر است. آنجا که در مسجد النبی دست خود را بر روی سر حسین(ع) گذاشته و فرمودند: "فرزندم! خداوند در قرآن سرگذشت قومی را موجب عبرت قرار داده و فرموده: آسمان و زمین بر آنها نگریست و مهلتی برای ماندن نیافتند و به خدا سوگند بعد از من تو را میکشند و آسمان و زمین بر تو گریه خواهند کرد."
این شگفتی را امام باقر (ع) با عبارت: "بکاء جمیع ما خلق الله علی الحسین (ع)" ـ همه آنچه خداوند خلق کرده است بر جدم گریستند ـ کامل کرده و با عبارت "بكتْ الإنس و الجنّ والطّیر والوحش، علی الحسین(ع)" ـ تمام انسان ها و جنیان و پرندگان و حیوانات بر جدم گریستند ـ ابعاد خاص تری را به آن می بخشد.
ابعادی که حرکت سیدالشهدا را از امر به معروف و نهی از منکر و ایجاد عدالت انسانی فراتر برده و حرکت او را یک حرکت کلی در طول خلقت هستی قرار می دهد و تأثیرات آن را با گریه خورشید، زمین، آسمان و هر انچه خداوند خلق کرده به رخ می کشد. تأثیری که تا امروز نیز جاری بوده و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران خمینی بزرگ رمز بقای اسلام و زنده ماندن مفاهیم اسلامی را در محرم و صفر جست و جو و معرفی می کند و آن را با اشک هایی بر سیدالشهدا (ع) به دست می آورد.
آری باید همگام با امام زمانمان مهدی موعود (عج)، کائنات و ملائکه در عزای سیدالشهدا (ع) و مصیبت های آن گریست تا شاید این گریه ها راهی را برای رسیدن به مفاهیم بزرگ عاشورا بر روی ما باز کند و مقدمات فرج مولایمان را فراهم کند.

موضوع مطلب :
شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦ :: ۳:٢٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : حسین مداحی

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

این مصیبت بر سوگواران تسلیت باد

 



موضوع مطلب :
درباره وبلاگ
حسین مداحی

نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed